۱۲ / خرداد / ۱۴۰۵ - 02 June 2026
01:44
کد خبر : 9703648
۱۵:۰۱

۱۴۰۴/۰۵/۲۴
یادداشت/تحلیلی بر جنگ ترامپ با ملت امام حسین(ع)؛

تمدن، نه می‌میرد و نه می‌هراسد

عطاالله رفیعی آتانی در یادداشتی با موضوع جنگ ترامپ با «ملت امام حسین» نوشت: دشمن غافل بود از اینکه تمدن، نه می‌میرد و نه می‌ترسد. جنگ، برای غرب ابزاری برای شکست بود، اما برای ایران، مدرسهٔ انسان‌سازی شد. از دل سنگرها، مدیران، دانشمندان و رهبران فردا برخاستند. تحریم کردند، تا ایران زانو بزند؛ اما نفهمیدند که ایرانی هرگاه از بیرون بسته شود، از درون می‌جوشد.

 

‏ایران، سرزمین عقل و عشق، قصه‌ای است که از هزاران سال پیش، بر صفحهٔ روزگار با جوهر دین و دانش نگاشته شده است. مردمانی که از همان سپیده‌دم تاریخ، رو به‌سوی آسمان داشتند و دل به توحید و وحدت سپردند، هیچ‌گاه بت‌پرست نبودند و هیچ‌گاه در آستانهٔ کفر سر فرود نیاوردند. 

 

هرگاه آیین الهی را جست‌وجو کردند، نشانه‌های توحید را در دل فرهنگ و تمدن خود بازتاب دادند. کورش، شاهی که جهان را با منشور اخلاق و عدالت درنوردید، بیش از آنکه شباهت به پادشاهان داشته باشد، رنگ پیامبران به خود گرفته بود؛ مردی که با فتح، خاک می‌گرفت اما دل‌ها را با آزادی می‌گشود. پیش از اسلام، این مردم در پرتو نور عقل و مدنیت، تمدنی شگفت‌انگیز آفریده بودند. دانشگاه‌ها، نظام‌های اداری و اخلاقی، همه نشان از جامعه‌ای داشتند که نه بربر که بنیان‌گذار اخلاق و تدبیر بودند. 

 

ایران، گذشته‌اش را ستون آینده ساخت

 

اما چون نسیم محمدی از حجاز برخاست و پیام وحی به گوش جان رسید، ایرانی که حقیقت را با عقل می‌سنجید و با عشق در آغوش می‌کشید، بی‌درنگ اسلام را پذیرفت؛ نه از سر اجبار شمشیر، بلکه از شور فهم و شوق معنا. و هنگامی که اختیار از میانِ فرق گوناگون پیش آمد، گل عقل و عشق را برگزید: مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام. آنان نیز پیش از آنکه ایرانیان به دامنشان درآیند، مهر این ملت را در دل داشتند؛ ملتی که پس از آن، هویت خویش را در محبت علی و فرزندانش بازتعریف کرد. اما ایران، هرچند مسلمان شد، هرگز عرب نشد. نپذیرفت که عظمتش در حاشیهٔ تمدن دیگران رنگ ببازد. برعکس مصر که با اسلام، گذشته‌اش را از یاد برد، ایران گذشته‌اش را ستون آینده ساخت.

 

زبان فارسی، نه‌تنها از میان نرفت، بلکه به زبان دوم اسلام بدل شد؛ زبانی که قرآن را تفسیر کرد، حدیث را پروراند، فلسفه را تعالی داد و عرفان را در شعر افشانید. ایرانی مسلمان، دست در دست دین و دل در دل حکمت نهاد و تمدنی آفرید که در آن، عقل و عشق هم‌نفس بودند. او فلسفهٔ یونان را در آتش عقل اسلامی خویش گداخت و آن را به فلسفهٔ اسلامی بدل کرد. او در عرفان، علم‌دار شد؛ عطار، مولوی، حافظ، سهروردی، … هر کدام قله‌ای شدند که جهان اسلام بی‌آن‌ها معنویت را نمی‌شناسد. مگر می‌توان اسلام را فهمید و از ایران چشم پوشید؟ مگر می‌توان طعم شیرین عرفان اسلامی را چشید و از دریای شعر فارسی ننوشید؟و...

 

قرن‌ها گذشت و ایران در تلاطم تاریخ، یک‌تنه ایستاد. مغول آمد، اما به‌جای خاکستر، شعر زاده شد. مهاجم، شاعر فارسی‌سرای و مسلمان شد. ایران، چونان کوره‌ای بود که هر چیزی را در خود گداخت و به گوهر بدل کرد. آنگاه که پای به دوران جدید گذاشت، کوشید تا دستاوردهای عقل غربی را با گوهر ایمان خود عجین کند. دلش می‌خواست دوباره با اندیشه‌ای اسلامی، جهانی نو بنا کند و چنین شد که اندیشه‌ای زاده شد: اندیشهٔ امام خمینی. 

 

او از دل همین خاک برخاست؛ آمیزه‌ای از حکمت صدرایی، عرفان ابن‌عربی، و غیرت عاشورایی. اندیشه‌ای که غرب را به چالش کشید، اسلام را جهانی کرد، و انقلابی آفرید که نه تقلید شرقی بود و نه دنباله‌روی غربی. جمهوری اسلامی، زادهٔ همین اندیشه بود. غرب که نمی‌توانست بپذیرد ملتی از خاک برخیزد و تمدنی نو بنا نهد، از همان آغاز در پی نابودی‌اش بود. جنگ را بر او تحمیل کرد؛ صدام را به جانش انداخت. اما نمی‌دانست این ملت، با هر شهید بالاتر می‌رود.

 

آن جنگ، فقط جنگ خاک نبود، چون این خاک خود افلاک بود، به دانشگاه انسان‌سازی تبدیل شد. با هر موشک، مردی بزرگ می‌شد. شکست خوردند. اما باز آمدند. اسرائیل را تقویت کردند، تحریم کردند، تهدید کردند. اما ایران، این‌بار نه‌ فقط در ایمان که در علم نیز درخشید. به فناوری دست‌یافت، به خودباوری رسید. دوباره به قلب ایران شلیک کردند؛ گمان بردند که خم و خورد خواهد شد. نمی‌دانستند که این شلیک، به قلب یک تمدن چندهزارساله است و تمدن، نه می‌میرد و نه می‌ترسد. 

 

امروز ایران، پرچم‌دار تمدنی است که عقل و عشق را آشتی داده است

 

یکباره شورشی از دل مردم برخاست؛ قیامی نرم، اما سخت‌جان. ایران اسلامی، گل کرد. گل زد. امروز، ایران نه‌تنها میراث‌دار کورش، که شیعهٔ علی و فاطمه و پرچم‌دار تمدنی است که عقل و عشق را آشتی داده، شرق و غرب را خوانده و راهی نو آفریده است. راهی که از گذشته‌ای پرشکوه آمده، در اکنونی پرشور ایستاده، و به آینده‌ای جهانی می‌اندیشد.

 

غرب در مواجهه با ایران، نه با یک کشور، بلکه با یک تمدن روبرو شد؛ تمدنی ریشه‌دار در عقل و عشق، در توحید و حکمت، در ایمان و استقلال. 

 

اشتباه بزرگ غرب آن بود که ایران را صرفاً به‌مثابه یک دولت سیاسی دید، نه یک امتداد تاریخی و فرهنگیِ چند‌هزار‌ساله. از همان ابتدا، دچار سوءفهمی راهبردی شد. نمی‌دانست که ملتی که قرن‌ها دین را نه تحمیل‌شده که در آغوش کشیده، ملتی که اسلام را نه از ترس شمشیر که با شوق اندیشه و زیبایی‌طلبی پذیرفته، با هر هجمه‌ای بیدارتر می‌شود، نه شکست‌خورده‌تر. غرب، انقلاب اسلامی را ندید یا نخواست ببیند.

 

تحمیل جنگ به دست صدام، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای راهبردی غرب بود

 

آن را جنبشی سیاسی پنداشت، نه نهضتی تمدنی. گمان برد ایران از مدرنیته بریده، بی‌آنکه بفهمد ایرانی در پی آن بود که عقلانیت را با معنویت اصیل پیوند دهد و الگویی نو بیافریند. امام خمینی را یک رهبر شورشی دانست، نه فیلسوفی متفکر و فقیهی تاریخ‌ساز. تصور کرد با براندازی یک نظام می‌تواند یک ملت را خاموش کند، درحالی‌که نمی‌دانست پشت این نظام، ریشه‌هایی نهفته است که از کورش تا کربلا امتدادیافته است. تحمیل جنگ به دست صدام، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای راهبردی غرب بود. آنان می‌خواستند در آتش جنگ، ایران را خاکستر کنند، اما از دل همان آتش، ایمان رویید و ملتی تازه زاده شد. 

 

جنگ برای ایران، مدرسه انسان‌سازی شد

 

جنگ، برای غرب ابزاری برای شکست بود، اما برای ایران، مدرسهٔ انسان‌سازی شد. از دل سنگرها، مدیران، دانشمندان و رهبران فردا برخاستند. تحریم کردند، تا ایران زانو بزند؛ اما نفهمیدند که ایرانی هرگاه از بیرون بسته شود، از درون می‌جوشد. تحریم، به‌جای خالی‌کردن انبارها، انبارهای اندیشه و همت را پُر کرد. دانشگاه‌ها شکوفا شدند، شرکت‌های دانش‌بنیان زاده شدند، و ایران در فناوری، پزشکی، صنایع نظامی و...، گام‌هایی برداشت که برای دشمنانش باورناپذیر بود. 

 

بیداری ملت ایران، نه یک حرکت سیاسی بلکه رجعتی تمدنی است

 

غرب کوشید با جنگ شناختی و روانی، ایمان ملت را بلرزاند. رسانه‌ها را به میدان آورد، ناامیدی را تزریق کرد، و واقعیت را تحریف. اما هرچه بیشتر حمله کرد، ایران بیشتر به خویش بازگشت. هویت ایرانی – اسلامی، به‌جای محوشدن، نیرومندتر از پیش بر دل‌ها نشست. محبت به اهل‌بیت، باز معنا یافت. شعر فارسی دوباره جان گرفت. فلسفه اسلامی، باز به زبان جوانان آمد. عرفان، از خلوت کتابخانه‌ها، به میدان‌های عمل بازگشت و این بازگشت، نه یک حرکت سیاسی که رجعتی تمدنی بود.

 

ملت ایران، زاده شده از حکمت و درآمیخته با فرهنگ اهل‌بیت است

 

شلیک اخیر به قلب ایران، تنها شلیک به یک مقر نظامی نبود، شلیک به قلب تمدنی بود که با حسین زنده است. آنان گمان بردند که فشارهایشان ملت را از خویش جدا می‌کند، اما غافل بودند که این ملت، از کربلا آموخته که با شهادت بالنده‌تر می‌شود. این شلیک، جرقه‌ای شد برای شورشی خاموش علیه نظم غربی؛ ملتی که قرار بود خسته و سرخورده باشد، یکباره برخاست، گل کرد و گل زد. دشمن، نیروی خود را در آمار و فناوری می‌دید، اما نیروی واقعی ایران، در باطن او بود؛ در فرهنگی که قرن‌ها آموخته چگونه در میان آتش، گل بسازد. غرب بارها باخت، نه به سلاح ایران، بلکه به درک‌نکردن ایران. چون ایران را در قالب مفاهیم خود دید؛ او را یک کشور خاورمیانه‌ای، سنتی و فقط یک تهدید سیاسی پنداشت، نه آنچه واقعاً بود: ملتی زاده شده از حکمت و معنویت، برآمده از دل تاریخ، و درآمیخته بافرهنگ اهل‌بیت. و همین ناآگاهی، شکست پیاپی‌شان را رقم زد. 

 

امروز ایران معادله ای از عقل، عشق و حکمت و حماسه است

 

ایران، امروز تنها یک کشور نیست. معادله‌ای است از عقل و عشق، از حکمت و حماسه، از تمدن و شهادت. هر شلیک به او، ضربه‌ای است به جهانی از معنا و هر فشار بر او، زایش نسلی تازه است از ایمان‌آوردن به عدالت. این ایران، نه در پی سلطه است، نه راضی به عقب‌ماندگی. او آمده تا سخنی نو بگوید؛ تا معادله تمدن را از نو بنویسد. نه شرق زده، نه غرب‌زده، بلکه حقیقت محور. اشتباه غرب، ندانستن این حقیقت بود و این ندانستن، به بهای بزرگی برای او تمام خواهد شد. 

 

بیداری ملت ایران، از جنس رجعت به خویشتن خویش است 

 

شلیک‌ها آغاز شدند؛ نه فقط شلیک موشک و پهپاد بر قلب سرزمین ایران که شلیک بر قلبِ ایمان، بر وجدانِ تاریخی یک ملت.

آنان که گمان می‌بردند مردم ایران درگیر اختلافات جزئی‌اند؛ دل‌چرکین از مسئله‌ای چون پوشش، دل‌آزرده از گرانی بنزین، محاسبه‌گر سود و زیان روزمره، نمی‌دانستند که ایرانی اگر به‌خواب‌رفته باشد، با شلیک بیدار می‌شود. اما نه بیداری از جنس انتقام کور، نه بیداری هیجانی که بازگشت به عمق، رجعت به خویشتن، آگاهی به آن حقیقتی که قرن‌هاست چراغ راه او بوده: یعنی حسین.

 

اما اربعین امسال، ایران را طور دیگری در آغوش خواهد گرفت. نه چون تنها داغ حسین را دارد که داغ بیش از هزار پاره تنش را هم بر دل دارد. اینجا، خانه‌هایی هست که از دیوارشان، هنوز صدای گریه مادر،پدر، همسر، خواهر، برادر و پسر و دختری بلند است که عزیزش در حمله یزیدیان زمان تکه‌تکه شد. در این کوچه‌ها، یک ایران نشسته که پیکر عزیز سردار و دانشمندش را بی‌سر و بی‌دست، و گاه یک‌تکه کوچک و ناشناس تنش تحویل گرفت.

 

ایران، شبیه‌ترین خاک به کربلا

 

 آری، اینجا ایران است. شبیه‌ترین خاک زمین به کربلا. هیچ‌چیز اینجا نمادین نیست. همه چیز واقعی است. خون ریخته شده.فرزندان، تکه‌تکه شده‌اند سرداران و دانشمندان، بی سر و تن شده‌اند. خانه‌ها، بی‌صدا آوار شده‌اند و در میان این همه، مردی الهی و حکیم، کم‌نظیر در رهبری و فرماندهی،سرداری بزرگ، دانشمندی بی‌نظیر، مظهر اسلام، یک ایرانی تمام و...، اما غم همه محرومان بر دل، رنج همه انسان بر دوش، برای نجات انسان از دست حیوانات انسان‌نما، چون کوه ایستاده و چون خورشید می‌درخشد. 

 

ما ادامه حسینیم...

 

به یکباره همه ایران و البته به پیروی از ایران بسیاری در جهان دوباره او را دید که نه یافت و درک کرد که با او می‌توان دل به دریاها زد، همه کوه‌های سر به فلک کشیده و صخره‌های سخت را در نوردید و به فتح دست‌نیافتنی‌ها نائل شد. ایران، امروز با رهبری حسین زمان فقط از عاشورا حرف نمی‌زند. عاشورا را زندگی می‌کند. این مردم، گریه نمی‌کنند تا آرام شوند. گریه می‌کنند تا زنده‌تر شوند. اربعین، برای این مردم، سوگ نیست. آغاز فهمی است که خون باید بجوشد و دیده شود، نه پنهان؛ شهید باید شناخته شود و..... که در این اربعین، ما فقط حسین را به یاد نمی‌آوریم. ما خود، ادامهٔ حسینیم.

 

عطاالله رفیعی آتانی/دوازدهم مردادماه ۱۴۰۴

 

انتهای پیام/۱۰۰۱


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید