قزوین_ به گزارش بسیج،در اوایل انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی دانش آموز دوم دبیرستان بود که کشور درگیر یک نبرد نابرابر با استکبار می شود. وقتی خبر شهادت برخی از رزمندگان را می شنود با چند نفر از دوستان و هم کلاسی های دبیرستان درس و مشق را رها می کند تا در مکتب جهاد و شهادت به کار خویش ادامه دهد.
وی هنوز با جبهه و جنگ مانوس است. نجفعلی مشهدی از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس، که در جبهههای نبرد علیه دشمن متجاوز حضور داشته، در گفت و گوی تفصیلی با خبرنگار بسیج به دوران جهاد و حماسه هشت سال دفاع مقدس می پردازد که از نظر مخاطبین می گذرد.
درس و مشق مدرسه را رها کردم تا در مکتب دفاع بیاموزم
مشهدی در ابتدای حضور در جبهه، در عملیاتهای مهمی مانند عملیات میمک، شرکت داشت. او روایت میکند: «زمانی که عملیات میمک شروع شد، من و دیگر رزمندگان در ارتفاعات میمک مستقر شدیم. این منطقه، که به عنوان نقطه حیاتی استراتژیک شناخته میشود، نقش تعیینکنندهای در کنترل منطقه داشت. دشمن تلاش میکرد این ارتفاعات را تصرف کند، اما بچههای سپاه و ارتش به خوبی در مقابل آنان مقاومت کردند.»
وی اشاره میکند که در این عملیات، حداقل چندین شهید بزرگوار تقدیم شد که یاد و خاطره آنها برای همیشه گرامی است.
نجفعلی مشهدی می گوید: خاطرات خود را اینگونه آغاز میکند: من، در دوران دفاع مقدس، در عملیاتهای بزرگی شرکت داشتم. بیشتر این عملیاتها از جمله فتحالمبین، خیبر، و عملیاتهای اواخر جنگ بود که نقشآفرینی کردهام.
او در دوران تحصیل و نوجوانی، یعنی در زمان کلاس دوم دبیرستان، اسفندماه سال ۱۳۵۸، به همراه دیگر جوانان قزوینی، وارد عرصه جهاد و مبارزه شد. وقتی در مدرسه مشغول درس خواندن بود، برگه عکسهایی را دید که تصاویر شهدا و عملیاتهای مختلف بر روی آنها نقش بسته بود. این تصاویر، که عکسهایی رنگارنگ و پرانرژی از شهدا و میدانهای جنگ بودند، در اولین مواجههی او، جرقهی عشق و انگیزه برای پیوستن به جبههها را روشن کردند.
در تصرف جزایر شمالی مجنون گردان ما نقش داشت
وی تصریح کرد: پس از چند مدت، در سال ۱۳۶۱، مجدداً به مناطق عملیاتی اعزام شدم. یکی از اولین عملیاتهایی که در آن شرکت کردم، در مرز مریوان بود که در نزدیکی عراق قرار داشت. در آنجا هم، فعالیتهای عملیاتی موفقی داشتیم. پس از اتمام آن، مجدداً به جبهههای دیگر رفتیم و در عملیاتهایی از جمله خیبر شرکت کردیم. در این عملیات، گردان ما در تصرف جزیره شمالی نقش داشت و با موفقیت عملیات را به پایان رساندیم. هرچند در این عملیات، زیاد شهید ندادیم، ولی چون به کمک گردان حضرت رسول (ص)که در محاصره افتاده بود، رفتیم، تعداد شهدا در آن منطقه زیاد شد.
در شناسایی زخمی شدم و به پشت خط منتقل شدم
نجفعلی مشهدی می گوید: پس از خیبر، در عملیات بدر شرکت کردم؛ عملیاتی بسیار سخت و پر چالش که بسیاری از شهید شدند. پس از آن، در عملیات والفجر هشت حضور داشتم. قبل از آغاز عملیات، در مرحله شناسایی مجدد رفتیم تا مکانهای عملیاتی را بررسی کنیم، اما در حین مأموریت بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شدم، بنابراین نتوانستم در عملیات شرکت کنم و به بیمارستان منتقل شدم.
در عملیات والفجر ده در فتح حلبچه حضور داشتم
مشهدی می گوید: بعد از بهبود، دوباره به جبهه برگشتم و در عملیاتهای دیگر هم شرکت کردم، از جمله عملیات کربلای پنج. در این عملیات هم مجروح شدم و نتوانستم ادامه دهم. آخرین عملیاتی که در آن شرکت کردم، عملیات حلبچه بود. در این عملیات، تیپ به عنوان یگان مستقل در ارتفاعات مستقر شدیم. ارتفاعات بسیار خطرناک بود؛ رودخانههای خروشان و ناپایدار و سربالاییهای تندی که عبور از آنها بسیار سخت بود. اما با تلاش بچهها، توانستیم این عملیات را هم با موفقیت نسبی دشمن را شکست دهیم. در این عملیات، بچهها با شهامت وارد منطقه شدند و تعداد زیادی از دشمن را اسیر گرفتند.
پس از جنگ در بازسازی کشور همان رزمندگان نقش ایفا کردند
رزمنده و جانباز دفاع مقدس اظهار داشت: اینها آخرین عملیاتهایی بودند که من در دوران دفاع مقدس شرکت کردم. پس از آن، دیگر در جنگ حضور نداشتم و دوران استراحت و بازسازی آغاز شد. اما امروز میخواهم بگویم که چرا جنگ شروع شد؛ جنگی که ما در ابتدا خواهان آن نبودیم. پس از پیروزی انقلاب، کشور ما در مرحله نوپا و در حال بازسازی بود؛ درگیر بازسازی زیرساختها و توسعه کشور بودیم.
در آن زمان، نظام سابق، یعنی شاهان، رضاشاه و محمدرضا شاه، گذشته تاریک و ناخوشایندی برای کشور ما رقم زده بودند. نیروهای انقلابی در جهاد سازندگی و فعالیتهای بازسازی در روستاها، ادارات و ساختن پایههای نوین کشور، تلاش میکردند.
هیچ گاه از هشت سال دفاع پشیمان نیستیم
مشهدی تبیین کرد: اما دشمن که نمیخواست ما آرامش پیدا کنیم، ناچار جنگ را راه انداخت. ما خواهان صلح و آرامش بودیم، ولی با دشمنان بیرحم و حریص روبرو شدیم، و جنگ ناگزیر آغاز شد تا از تمامیت ارضی و امنیت کشور دفاع کنیم. در نتیجه، دفاع از میهن، هدف مقدسی بود که ما به خاطر آن جنگیدیم و حتی با وجود همه سختیها و زخم هایی که بر جای گذاشت، هیچگاه پشیمان نبودیم.
در جنگ ۱۲روزه که در آن نقش نیروهای زمینی محدود بود، مردم با سازماندهی خود، با امکانات محدود، در داخل شهر گشتزنی کرده و امنیت را حفظ میکردند. این نشان میدهد که در کنار ایمان، اقدام عملی و برنامهریزی دقیق نیز نقش مهمی دارد و باعث پیروزی میشود.
اعتقاد و ایمان رمز پیروزی رزمندگان بود
در جریان جنگ و مقاومت، ایمان و باور قلبی نقش کلیدی داشتند آن چه ایران را در این جنگ سربلند بیرون آورد ایمان و اعتقاد قلبی و توکل به خدا و توسل به اهل بیت بود و گروه از نظر سلاح و امکانات ایران قابل مقایسه با رژیم بعث عراق نبود.
خداوند نشانههایی را برای رزمندگان ظاهر میسازد
در عملیاتهای مهم، همچون آزادسازی خرمشهر، پیروی از فرمان امام (ره) بر اساس ایمان و یقین بود، حتی اگر رزمندگان امام را نبینند یا مستقیماً ندیده باشند اما کلام حق امام بر جان و دل رزمندگان نشسته بود پیروی از فرمان نائب امام عصر (عجل) بر مبنای اعتقاد قلبی و باور عمیق استوار است. ایمان قوی، مسیر پیروزی را در جنگ سخت و نرم هموار میسازد..
از دیگر نکات مهم، مقاومت مردم فلسطین است که باوجود فشارهای بسیار، ایستادگی میکنند و بر حقانیت خود باور دارند. این نمونهها ثابت میکنند که ایمان و اراده، کلید پیروزی در هر شرایطی است. وعدههای الهی نیز تضمین میکنند که حق پیروز است، و این باور، انگیزهای برای استقامت و پایداری است.
انتهای پیام/۱۰۰۲/