به گزارش خبرگزاری بسیج از کرمان، حکایت ما متعلق به شهید هنرمند هادی عربنژاد است؛ جوانی که از نخستین لحظههای زندگیاش با نور رمضان و عطر عبادت گره خورد و در مسیر رشد، علم، هنر و جهاد را در هم آمیخت.
ماه میهمانی خداست و تنها این ماه است که سرعت رفتنش از سرعت نور هم بیشتر است. مادری پا به ماه، در پشت دار قالی مشغول پاکی زدن و نقشخوانیست، اما با دهان روزه. اول اردیبهشت ۱۳۴۲ شمسی، مصادف با بیست و سوم ماه رمضان، پدر به مسجد جامع شهر رفته است جهت انجام فریضه نماز جماعت ظهر و عصر و استفاده از منبر واعظ شهر تا فضیلت این ماه را بیشتر درک کند. مادر در خانه مشغول قالیبافیست که دردی شیرین را احساس میکند، با دهان روزه... و بالاخره ساعت ۳ عصر، فرزندی پسر پا به عرصه وجود میگذارد.
اهل خانه معتقدند که این پسر خوشقدم است، چون رحمت و نعمت در این خانه فزونی یافته است. نامش هادیست و شهرتش عربنژاد. مادر تنور را مهیای پختن نان میکند، گندمهای آرد شده را الک میزند و اینک دستهای کوچک هادی را روی آردها میگذارد تا نرمیاش را احساس کند. او معتقد به خوشقدمی فرزندش است.
هادی پسر درسخوانی بود و همراه با تحصیل، کمکحال پدر و مادرش بود. هادی ده - دوازده ساله ما کمک مادرش نان میپزد. مادر به او میگوید: «هادی جان، آتش تنور صورتت را میسوزاند»، اما هادی خمیرهای پهن و نازکشده را به دیواره تنور میچسباند و میگوید: «میخواهم ببینم آیا بدنم تحمل آتش جهنم را دارد یا نه؟»
حاج علی عربنژاد، پدر هادی، در ماه محرم روضهخوانی برپا میکند. اهل محل به خانهاش میآیند تا پای منبر سید احمد آقاجعفری بنشینند و روضه حسین (ع) را بشنوند. هادی آقا در زمان برپایی مراسم روضهخوانی کمکحال پدرش بود؛ باغچه را تمیز میکرد، حیاط را جارو میزد و جلوی درب خانه را آب میپاشید تا مجلس حسین (ع) آبرومندانه برگزار شود.
هنرمندی در خدمت ایمان
شهید عربنژاد پس از تشکیل انجمن اسلامی مدرسه، گروه فرهنگی هنری «کمیل» را راهاندازی نمود. او به همراه دوستانش محمد میرزایی و رضا خسروی، نمایش عاشورایی «قیس بن مسهر» را آماده اجرا کرد. این نمایش ابتدا در سالن خانه شهر زرند به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیر مردم مواجه شد.
او یکی از بازیگران اصلی این نمایش بود و با هدف گسترش هنر متعهد، تصمیم گرفتند اجراهای خود را به مساجد شهر نیز ببرند. بار دیگر این نمایش در مسجد ولیعصر، نزدیک خانه شهید عربنژاد، اجرا شد. سپس با همراهی دوستانش، نمایشهایی با موضوع دفاع مقدس و پیروزی انقلاب اسلامی را نیز روی صحنه بردند تا در مسیر نهضت روشنگری و آگاهیبخشی گام بردارند.

جهاد در کنار هنر
شهید عربنژاد به عضویت سپاه پاسداران درآمد، چون میخواست در پاسداری از حریم ایران اسلامی و ولایت فقیه نقش داشته باشد. او همزمان با تحصیل، در مأموریتهای سپاه شرکت میکرد. نخستین حضورش در جبهه، نبرد با منافقین و گروههای ضدانقلاب در کردستان بود. او دو مرتبه در این منطقه حضور یافت و پس از بازگشت، به فعالیتهای فرهنگی و مذهبی در دبیرستان ادامه داد.
در مهر ماه ۱۳۶۰، به همراه دوستان همرزمش، برادران زعیمباشی و زمانی، به جبهه سوسنگرد اعزام شد تا در عملیات کرخه نور شرکت کند. اما دلش گرفت، چون از قافله شهدا جا ماند و دوستانش شربت شیرین شهادت را نوشیدند.
شهادت؛ نقطه رهایی یک هنرمند مؤمن
در آستانه عملیات طریقالقدس، شهید عربنژاد بار دیگر به ندای رهبرش لبیک گفت و در جبهه دهلاویه حضور یافت. نورانیت چهرهاش خبر از نقطه رهایی میداد. این عملیات، آخرین حضور او در میدان نبرد بود؛ جایی که با اصابت ترکش خمپاره به قلبش، به آرزوی دیرینهاش رسید.

روایت مادر از شبهای راز و نیاز
مادر شهید با روحیهای مثالزدنی میگوید:
«آن شب که هادی از نماز جماعت مغرب و عشاء برگشت، جانمازش را پهن کرد و دوباره به نماز ایستاد. دستانش را به آسمان بلند کرد و با خدا راز و نیاز کرد. پرسیدم: جانِ مادر، تو که در مسجد نماز خوانده بودی، چرا دوباره نماز خواندی؟
هادی گفت: از خدا خواستم توفیق حضور مجدد در جبهه را به من بدهد، اسیر نشوم، و اگر لایق شهادت بودم، بهترین عضو بدنم را در راه خدا بدهم.
گفتم: همه اعضای بدن آفریده خداست.
هادی گفت: نه مادر جان، قلب بهترین عضو بدن است.»
و چنین شد که قلب پاک این جوان هنرمند، در راه خدا تقدیم شد.
روحش شاد و یادش جاودان.