۱۲ / خرداد / ۱۴۰۵ - 02 June 2026
04:36
کد خبر : 9714676
۱۴:۰۵

۱۴۰۴/۰۷/۰۸
گزارش بسیج از جوانانی که در لباس های خاکی آسمانی شدند ؛

معتقدم کربلای چهار دومین کربلایی جهان تشیع بود

دوستعلی خلیلی گفت: شیعه در اوج مظلومیت و اقتدار دفاع می کند و من معتقدم کربلای چهار دومین کربلای جهان تشیع بود که می دانستند برگشتی از صحنه نبرد در کار نیست اما به تکلیفشان آن عمل کردند.

قزوین _ به گزارش خبرگزاری بسیج، دوستعلی خلیلی، جانباز و از رزمندگان دفاع مقدس، رو به کاغذهای رو‌به‌رویش کرد و با صدای آرامی آغاز به سخن کرد. او می‌خواست از روزهای نخستین دفاع، از هستهٔ اولیهٔ سپاه قزوین که روزهای سخت و پرتلاطم را از سر گذراند و با حضور در جبهه  خاکی های آسمانی شدند از اولین بار که چهره نورانی شهدا را در سرپل ذهاب زیارت می کند و شور عاشورایی و شعور حسینی در وجودش قلیان می کند  دوستعلی خلیلی از روزهایی می گوید که با سرافرازی در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری را در سنگر شهدا تجربه می کند نفس های خسته و غبار گرفته از حملات شیمیایی یادگار روزهایی است که جهان برای حلبچه مرثیه سرایی کرد خبرگزاری بسیج مصاحبه ای با خلیلی جانباز و رزمنده دفاع مقدس انجام داده که از نظر مخاطبین می گذرد.

 

روزهایی که کردستان و سایر استان‌ها به‌دلیلِ ناآرامی‌ها ما امن شد و امامِ عزیز دو بار فرمودند؛  جوان‌ها بروند پادگان‌ها آموزش ببینند و بیایند دفاع کنند «همان شبی که امام فرمان داد، من هم پاسخِ قلبم را دادم و به پادگان آمدم.» برای تشکیل هسته اولیه  سپاه با هم یکی شدیم. مرا به فرماندهٔ ژبان معرفی کردند، و در همان نگاهِ اول فهمیدم که ما به‌ عنوانِ یک واحدِ کوچک، اما با اراده‌ای بزرگ، در برابرِ دشواری‌های جنگ ایستادگی خواهیم کرد.

 

نخستین هسته سپاه با آموزش در  همین لشکر ۱۶ زرهی و واحدی که در معراج شهدای فعلی حضور داشتند تشکیل شد و تعداد آنها از شصت نفر تجاوز نمی کرد یک گروه کوچک برای گذراندنِ آموزشی تشکیل شد. آن دورهٔ آموزشی مدتی طول کشید، و وقتی به اواخر دوره رسیدیم، نزدیکِ شروعِ دفاعِ مقدس شد بخشی از آموزش را در لوشان گذراندیم آنجا  همانند جنگ  شبیه سازی شده بود همانندِ جایی بود که در ذهنمان فقط صدای تفنگ و انفجار می‌چرخید تیراندازی، خمپاره، آموزشِ نظامیِ پایه. این‌ها بخشی ازِ نخستین گام‌های ما بود.

 

بعد از آغازِ جنگ، به مدت یک ماه، شصت نفر از ما را به جبهه فرستادند. شدیم هسته اولیه تشکیل سپاه قزوین. وقتی آن‌ها رفتند، ما هیچ چیز را به‌جز امید و اراده نمی‌دیدیم. گویی به آن روزهای نخست نگاه می‌کردم و می‌فهمیدم که همان شصت نفر، برایِ آغازِ راهی بودند که بعدها بسیاری از مردم در مسیر آنها به سربلندی رسیدند.

 

  دوستعلی خلیلی با نگاهی به گذشته روایت می کند؛  «روزهای دفاع مقدس، روزهایی بود که ما فهمیدیم برایِ دفاع از وطن باید از جانِ خود مایه بگذاریم. آن شصت نفرِ اوایل تشکیل سپاه قزوین همان‌طور که در قالبِ یک جبههٔ کوچک جمع شدیم تا به جبهه‌های بزرگ‌تر برویم، در واقع پیامی را به دنیا دادیم که جوان‌ها به دفاع از وطنِ خود مُتعهّدند و تا پای جان از آن پاسداری خواهند کرد.»

 

و با این کلام، پیرامونِ خاطراتِ جنگ و جوانیِ آن روزها را با چشمانِ فروخفته از اشک و صدایِ آرامِ ادامه می دهد: آیندهٔ ایران به همان روحِ پایداریِ آن زمان بازمی‌گردد به یادِ آن هستهٔ اولیه، به یادِ آن شصت نفر، و به یادِ امامی که با فرمانی ساده، جهانی از اراده را در دلِ جوانان روشن کرد.

 

خانهٔ خاطراتِ او پر از تصویر هایِی از دست‌دادن رفقا و عزیزان هم سنگرش بود که با بیان خاطراتش  بازیابی دوباره می شد جبهه‌هایی که با هر حمله باران خمپاره‌ها لحظاتی هولناک را رقم می زد  سخنانش به عمقِ جانِ هرکس نفوذ می‌کرد و در عینِ حال، با هم‌نشینیِ با هم‌رزمان، آرامشی هم به دل می‌آورد. او از آن روزها می‌گفت که هستهٔ اولیهٔ سپاه، با وجودِ کمبودِ امکانات  نخستینِ روزهایِ جنگ، با ارادهٔ محکم و ایمانِ ، مسیرِ پیشرفت را در نوردید.

 

در ذهن من، هرچه از آن روزها باقی مانده، با یاد آن رزمندگان و با آن لحظاتِ غوغا و استقامت همراه است خمپاره‌ ها ، صحنه‌ هایِ نزدیکِ جبهه، و حضورِ هم‌رزمان که با ایثار و از خودگذشتگی، مسیرِ عملیات را روشن می‌کردند. من همچنان به یاد دارم که در آن دورانِ ما با وجودِ کمبودها و سختی‌ها، با ایمانِ عمیق و اراده‌ای سَخت، به پیش می‌رفتیم.

امام وقتی فرمان دفاع را صادر کردند که مردم به پایگاه های محله بروند من به لشگر ۱۶ زرهی رفتم و گفتم من می خواهم عضو شوم یک آقایی در جلوی دژبانی به من گفت؛ برو، اینجوری نیست که راحت وارد شوید مراحلی زیادی را باید بگذرانید  اما کم‌کم فهمیدم که اوضاع اینطور که فکر می‌کردم نیست. من با کمی دلخورِی از آنجا  برگشتم و از اطرافیان پرسیدم: این اتفاق دوباره کی می‌افتد و چند وقت طول می‌کشد؟ گفتند باید صبر کنی! 

 

حدود سال ۱۳۵۹ بود؛ یکی دو ماه پس از آن اتفاق دوباره برخاستم و تصمیم گرفتم دوباره به میدان برگردم. دوباره رفتم دم در پادگان، اما خیلی ساده سهمیه پذیرش نمی‌دادند. با وجود سختی‌ها، سال ۱۳۵۹ عید فطر نزدیک بود و یکی از رفقای من که با سپاه در ارتباط بود، گفت هنوز سپاه شکل نگرفته  و در آنجا کمیته‌ای به‌نام شهر صنعتی فعال بود. من به  منزل ایشان رفتم در حالی که با ما رفت و آمد خانوادگی داشت ایشان آقای اسماعیل رضایی نام داشتند، که تا به امروز هم اسما ایشان را به‌نام رضایی می‌شناسم.

 

شنیده بودکه من دنبال آموزش و آماده‌شدن برای رفتن به جبهه هستم. همسایه ام هم این خبر را می‌دانست و گفت که اگر آماده‌ای، در اینجا کمیته‌ای با نام سپاه شهر صنعتی تشکیل شده و قرار است بعدها به سپاه تبدیل شود. این حرف‌ها به گوش من رسید و تصمیم گرفتم عضویت را پیگیری کنم.

 

در همان دوره، با  آقای کشاورز و شهید احمدعلی طاهرخانی در شهرستان ملاقات کردم. با آقای کشاورز درباره مسیر عضویت صحبت کردم و او گفت باید نامه‌ای بدهی و مدارک لازم را ارائه کنی. من هم  در خیابان سعدی کوچه زعفرانیه امروزی به‌سوی دفترِ ثبت نام رفتم؛ در آنجا آقای داودی کارهای اولیه را انجام داد این ماجراها نشان داد که از همان زمان به بعد، پروندهٔ عضویت در سپاه برای من جدی‌تر شده و به نقطه‌ای رسید که دیگر تصمیم گرفتم با تمام وجود در جبهه و خدمت به کشور پیش بروم.

 

 

سال‌های اولیه دههٔ شصت از جبهه برگشتم اوایل سال‌ 1363 بود که دوباره به جبهه‌ رفتم من در آن مقطع فرمانده گروهان در لشکر 8 نجفِ اشرف را به عهده داشتم؛ شهید احمد کاظمی فرماندهٔ لشگر ۸ نجف اشرف بود من جمعی گردان امام رضا بودم . بین گردان‌ها، گردان محمد رسول‌الله غواص بود و خط‌شکن محسوب می‌شد. ما به‌عنوان پشتیبانِ گردان محمد رسول‌الله، با آن‌ها کار می‌کردیم و حضور داشتیم.

 

 در عملیات کربلای چهار، من فرماندهٔ گروهان در گردان امام رضا بودم. در کنار ما دو گردان دیگر حضور داشتند: گردان امام رضا و گردان محمد رسول الله. غواصِان خط‌شکنِ ما، در کنارِ این دو گردان، به‌عنوان نیروهایِ خط‌شکن و عملیاتِ آبی خاکی عمل می‌کرد. آب و خاکی که در آن منطقه وجود داشت، شرایط سختی به وجود آورد و ما را وادار می‌کرد که با تدبیر و شجاعت پیش برویم. در عملیات کربلای چهار را می‌توانم به عنوان یکی از بزرگ‌ترین کربلای جهان تشیع پس از واقعه کربلا به حساب آورد از نظر من، کربلای چهار دومین «کربلا»ی جهانِ تشیع است پس از کربلای امام حسین (ع) که در تاریخِ شیعه و در آثار گوناگون به آن اشاره خواهد شد از لحاظ شهادت، مظلومیت، و رشادت و فداکاریِ نیروها، این عملیات روایتِ بی‌نظیر و فراموش‌نشدنی از مظلومیت مولایمان به نمایش گذاشتند با نمایش ایثار و جهاد صحنه جنگ طوری رقم خوردپس از سوار شدنِ به قایق ها حتی یک درصد امید برای بازگشت نبود.

 

ادامه دارد...

 

انتهای پیام/۱۰۰۲


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید