
به گزارش خبرگزاری بسیج گیلان :خشم و کینه توزی دشمن در پی تمام کردن کار ناتمام با نقشه شوم و تربیت نیروهای داخلی برای آشوب و هرج و مرج منجر به پرپرشدن جوانانی چون «شهیده نبوی نیا » شد .پرستار فداکاری که با جانش در مقابل دشمنان ایستاد و امروز با پرچمی به بلندای وطن در کنار تمام شهدای تاریخ نامش میدرخشد برای اعلام اینکه گفته شود خط قرمز ما نظام جمهوری اسلامی ایران است همان سرزمینی که حاج قاسم آن را حرم نامید
«شهیده مرضیه نبوینیا» فراتر از یک نام، تجلیای از ایمان، استقامت و فداکاری است زندگیاش، داستانی از ایستادگی در برابر نابرابریها و تلاش بیوقفه برای خدمت به هموطنان بود.
در بحبوحهی جنگ و آشوب، با قلبی سرشار از یقین و کولهباری از قرآن، به میدان نبرد گام برداشت.
در همین راستا گفتگویی را با اعضای خانواده شهید ترتیب دادهایم که در ادامه میخوانید:

دلنگرانیها و رضایتی بیاندازه
مریم میرزایی، مادر داغدار شهیده نبوینیا، با صدایی لرزان از داغ فرزندش گفت: مرضیه پنجمین و آخرین فرزندم بود ،بسیار از او راضی هستم. او دختری درسخوان، مهربان، مظلوم و با اخلاق بود.
مادر شهیده با اشاره به تحصیل و عقاید دخترش افزود: در مدرسه شاهد درس میخواند و با اشتیاق فراوان در رشته مامایی پذیرفته شد. انس ویژهای با قرآن داشت، اقامه نمازش سر وقت بود و با شور و شوق به هیئتها و مراسم های مذهبی میرفت.
وی با بغض فراوان از مصیبت فرزند شهیده اش ادامه داد:در دوران کرونا، طرحش را در بیمارستان الزهرا گذرانده بود و پس از آن با عشق و علاقه در درمانگاه امام سجاد (ع)مشغول به کار شد.
میرزایی با بیان اینکه همه کارها را با جان و دل انجام میداد،گفت؛پرستاری را بسیار دوست داشت؛ از تزریقات گرفته تا گرفتن نوار قلب.همه از او راضی بودند و دوستان زیادی داشت.
مادر شهیده از زمان اطلاع از وقوع حادثه گفت و افزود:به من گفته بودند پایش آسیب دیده است وقتی به آنجا رفتیم، ظهر شده بود و(دیگر توان گفتن نداشت).
وی با صدایی که از اندوه این غم بزرگ میلرزید، آخرین دیدارشان را چنین روایت کرد: من و پدرش دچار آنفولانزا شده بودیم ،به حدی شدید که در بیمارستان بستری شدم، شهیده برای رسیدگی به من در بیمارستان حاضر شد و به امور خانه نیز رسیدگی میکرد.
میرزایی از آخرین شب یک هفته قبل از شهادتش گفت و ادامه داد :بعداز خداحافظی در منزل از پنجره نیز به قصد همراهی اش از بالا ،با او خداحافظی کردم، و این آخرین دیدار بود .....هر روز با هم صحبت میکردیم. روز حادثه هم گفته بود مامان، صبح خانه ام و عصر سر کارم.
وی با چشمی اشکبار از اصرار به عدم حضورش به محل خدمت گفت و افزود:وقتی به خاطره وضعیت این روزها او گفته بودم سر کار نرود، او پاسخ داده بود که کارش را دوست دارد. وقتی به او وقایع خشکبیجار را گفته بودم، گفت:« مهم نیست و باید به سر کار برود»
مادر شهیده از وابستگی همسرش و دختر شهیده گفت و ادامه داد: همسرش هر روز در مزار شهدا است و فرزندش به شدت به او وابسته است.،زینب، دختر کوچکش، خواب دیده که مادرش برایش نقاشی قشنگ کشیده است.

وی با در آغوش کشیدن قاب عکس دخترش با قلبی شکسته اما سرشار از ایمان،از خداوند متعال طلب شفاعت برای دخترش کرد و با صدایی لرزان گفت:از درگاه حق میخواهم که او را در رحمت خود جای دهد. از او میخواهم که به ما بویژه زینبش صبر و تحمل عطا کند تا بتوانیم این غم بزرگ را تحمل کنیم .

مرضیه دختربا ایمانی که به وظیفه پایبند بود
محمد نبوینیاپدر شهیده با صدایی آرام و پر از اندوه گفت: مرضیه دختر کوچک خانواده و ۳۱ سال بیشتر نداشت، در دوران تحصیل دانشآموز خوبی بود، با الگو گرفتن از مادرش اهل حجاب و نماز اول وقت بود .
پدر شهیده با افتخار از مانوس بودن شهیده مرضیه باقرآن گفت و تصریح کرد:مرضیه چند سالی به اتفاق معلم بصورت مجازی و یا حضوری شروع کرده بود به حفظ قرآن. در برنامههای مختلف مذهبی و در تمام مجالس شهدا با دوست و یا همسرش شرکت میکرد .
وی از قبولی اش در ۲ رشته چون داروسازی و مامایی گفت و افزود: در دانشگاه رشت که دولتی بود در رشته مامایی به تحصیل پرداخت. به دلیل عدم به کارگیری در رشته تخصصیاش، تصمیم گرفت به امور پرستاری بپردازد و تقریبا یک سالی بود که در درمانگاه مشغول به کار شده بود و میگفت :«حضور در این درمانگاه را دوست دارم»
پدر شهیده نبوی نیا با اشاره به خصوصیات رفتاری فرزندش با اعتقاداتی که داشت گفت:چه خوب فرموده بود سر دار سلیمانی:«تا شهید زندگی نکنی شهید نمیشوی» حالا به این کلام ایمان آوردهام، دخترم با این خصوصیات شهید زندگی کردو شهادت نصیبش شد.
وی ادامه داد:در این اوضاع که سفارش های مارو می دید، خدمت را از وظیفهاش می دانست و فقط می گفت باید به سر کار برود. در جنگ ۱۲ روزه نیز گفته بود: «هرچند خطرناک است، اما هرچه خدا بخواهد.
نبوی نیا این اقدام دشمن را اقدامی پست و شوم دانست و گفت :دشمن با فریب جوانان ما پستی ، حقارت و خباثت خودرا نشان داده است
وی همچنین با اشاره به عمل ناجوانمردانه فریب خوردگان گفت:خیانت به وطن خیانت به انسانیت است ، جوانانی که گوش به فرمان دشمن شدند برای تخریب ، حمله به هموطن که شهادت را در پی داشته ،باید به سزای عمل خود برسند.

فراتر از وظیفه و تکلیف در جستجوی رضای الهی بود
مجید نبوینیا، برادر شهیده، با صدایی بغض آلود از تفاوت خواهرش با دیگر اعضای خانواده سخن گفت. در میان وظایف و تکالیف روزمره، مرضیه، فراتر از آن بود؛ او در جستجوی بیوقفهی رضای الهی، گامهایی فراتر از واجبات برمیداشت و به مستحبات و اعمال نیک، دل میداد.
وی با چشمانی که گویی خاطرات خواهرش را زنده میکرد، افزود: مرضیه، بانویی بود که با ایمانش، نور میتاباند. اهل نمازهای اول وقت، نماز جمعه، زیارت و ادعیه بود و روزههای مستحبی را با اشتیاق میگرفت. تفریحاتش نیز، سفری به سوی معبود بود؛ در هر برنامه سفرش، حتماً یک زیارت مذهبی، چون گوهری درخشان، میدرخشید.
برادر شهیده با یادآوری لحظات تلخ اطلاع از واقعه، صدایش لرزید و گفت:خبر شوم حادثه با شنیدن هیاهوی رشت، چون ضربهای بر قلبمان خورد وفهمیدیم اتفاقی ناگوار افتاده و درمانگاه امام سجاد (ع)، در آتشی سوزان، فرو رفته است
وی با بغضی که گلویش را میفشرد، ادامه داد: پس از تلاشهای مکرر و تماسهای بیپاسخ با داماد، سرانجام از برادر دامادم، حقیقت جانسوز را شنیدم و به خانواده نیز اطلاع دادم.
نبوی نیا عمق این فاجعه را دیدن تابوت کوچک خواهرش بیان کرد و گفت:وقتی برای وداع به محل حاضر شدیم، صحنهای دردناک، قلبمان را به درد آورد؛تابوت کوچک شهیده که فرشتهای بیجان مان را در میان گرفته بود عمق فاجعه را به ما نشان داد.
وی با حسرتی فراوان از فقدانش با قلبی شکسته، گفت: مرضیه جان، تو فرشتهای بودی که در آسمانِ ایمان، میدرخشیدی ما قدر این فرشته را ندانستیم و تور را از دست دادیم .

شهیده نبوینیا همکاری متعهد،دلسوز با ایمانی راسخ بود
فاطمه جعفرپور، دوست و همکار شهیده نبوی نیا،از چگونگی حضور و جذب شهیده در درمانگاه امام سجاد (ع)گفت و اظهار کرد:این درمانگاه برای جبران کمبود نیرو طی فراخوانی از شهیده نبوی نیا دعوت به همکاری کرد.
وی با اشاره به تشریح حقوق، مزایا و شیفت های کاری برای شهیده نبوی نیا ،افزود: شهیده نبوی نیا وقتی به اتفاق همسر و دخترش با هم برای همکاری در این درمانگاه آمده بودند چون قبل از شهیده چند نفر آمده و رفته بودند، در پاسخ به سوالم که آیا از حقوق و مزایای اینجا مطلع هستید،گفت: «برای من مهم نیست»
دوست و همکار شهیده نبوی نیا با اشاره به تعهد و مسئولیت پذیری شهیده گفت:طی پیامکی اعلام کرد که ۴ تا ۱۸عصر برایش شیفت بگذارم،گذاشتم .
جعفر پور با اشاره به وقایع روز حادثه ادامه داد:ساعت ۴عصر خداحافظی کردم و رفتم. ساعت ۱۰ شب همکار پرستار آقا زنگ میزند و میگوید به درمانگاه حمله میکنند. آن روز بهش زنگ زدم، گفتم کجایی؟! گفت طبقه ۸ هستیم ، طی تماس با دیگر همکاران و جویای حال آن ها از وضعیت آنجا بیشتر مطلع شدم ، مجدد با شهیده نبوی نیا تماس گرفتم ، توان صحبت نداشت با صدای بافاصله و سرفه های پی درپی به من گفت حلالم کن، در ارتباطی که باهم داشتیم گفت: «به همسرم گفتم نیاید چرا که بچه بیمادر می شود حداقل بیپدر نشود»
وی با بیان اینکه در طی این مدت در تلاش برای آرامش و راهنمایی به کاهش تنش در آن وضعیتش بودم ، افزود: وقتی برای کمک به آتش نشانی و تماس گرفتم، گفتند از این اقدام مطلع هستند اما راه ها بسته است و در تلاش برای حضور در محل اقدام تروریستی هستند تا اینکه ساعت ۳ شب که همکاران زنگ زدند که همکاری از بین رفته است.
دوست و همکار شهیده نبوی نیا با اشاره به ایمان راسخ و ارتباط عمیق شهیده نبوی نیا با حضرت زهرا (س)، اظهار کرد:بسیار متعهد، دلسوز ،اهل نماز اول وقت ،حافظ قرآن و مقید به اصول و اخلاق اسلامی بود. با حضرت زهرا (س) انس داشت. هرحاجتی داشت به حضرت زهرا (س) متوسل میشد. چله دعای عهد میخوانددو میگفت :«حضور من در این درمانگاه از سوی چله حضرت زهرا (س) است». خیلی خوشحال بود اینجا بود.
جایگاه ویژه در دلها و رفتن به سوی شهادت
وی با بیان اینکه شهیده نبوی نیا برای شهدا جایگاه ویژه ای قائل بود گفت: در گفتگوهای که داشتیم تعریف می کرد:«به اتفاق همسرم روز عروسی باهم رفتیم مزار شهدا».
جعفر پور با اعلام انزجار و محکومیت چنین فتنه ای که علاوه بر تخریب اموال ، دارایی عمومی و شخصی که سرمایه های کشور هستند ، منجر به شهادت جمعی از هموطنان بویژه بانوی پرستار شهیده از سوی دشمن گفت و ادامه داد:چگونه است که دشمن تا این حد خباثت داشته باشد که به یک مرکز درمانی که هدفش خدمت و درمان بیماران است حمله کند و چنین شهادتی را رقم بزند.

به گزارش بسیج شهیده نبوینیا متولد ۱۳ آذر ۱۳۷۳ است که در ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ در پی حمله تروریستی مسلحانه در رشت به شهادت رسید
شهادت شهیده نبوی نیا نه تنها پایان راه نیست ، بلکه نقطهی عطفی در تاریخ پرافتخار این سرزمین است.
چادرش، همچون سپری نورانی، او را در برابر بلاها محافظت میکرد، و سرانجام در راه دفاع از ارزشهای الهی، به دیدار معبود شتافت و مزد جهادش را گرفت.
شهادت این بانوی فداکار، باید چراغ راهی برای همهی ما باشد؛ الگویی برای زیستن در راه درست و هدایت به سوی کمال. این شهادت، به دشمنان این مرز و بوم، نشان خواهد داد که ملت ایران، ملتی است که در راه ایمان و وطن، از فداکاری و شهادت هراسی ندارد؛ ملتی که با خون شهدا، تاریخ خود را با حروف زرین نوشته است.
یاد و راه شهیده نبوینیا، تا ابد در قلبهای ما زنده خواهد ماند و امید به اینکه ما را در مسیر درست، یاری دهد.