
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از قم، مجتبی ملکی، جوان امدادگر جمعیت هلالاحمر و از نسل دهه هفتاد، در جریان حمله موشکی دشمن به تهران، حین امدادرسانی به مجروحان، به شهادت رسید.
او که از نوجوانی امدادگری را آموخته و همواره آرزوی شهادت داشت، این بار با برانکاردی در دست و قلبی لبریز از مهر و انسانیت، به آرزوی خود رسید.
پدر و مادر او ساکن شهر قنوات هستند و هنوز داغ فرزندشان را در دل دارند.
تهران در روزهایی پر از اضطراب و ناامنی، شاهد قهرمانانی خاموش بود؛ مردانی و زنانی که بیسلاح، اما پرتوان، جان هموطنان خود را نجات میدادند.
یکی از این قهرمانان، مجتبی ملکی، امدادگری از نسل دهه هفتاد و اهل شهرستان قنوات، بود که زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرده بود.
مجتبی از نوجوانی علاقهمند به امدادگری شد.
خاطرهای تلخ از کودکی، وقتی که در صف نانوایی شاهد مرگ پیرمردی بود که هیچکس توان کمک به او را نداشت، انگیزه اصلی او برای یادگیری امداد و نجات شد.
او دورههای هلالاحمر را گذراند و به بالاترین درجه آموزش در این نهاد دستیافت تا در بحرانها و حوادث، توانایی نجات جان همنوعان را داشته باشد.
پدر شهید ملکی درباره پسرش میگوید: مجتبی از همان کودکی با صبر و بردباری، نوعدوستی و مردمداری را در خانه آموخت.
چه در بحرانهای خانوادگی و چه در عملیات های امداد، همیشه آرام و منطقی بود و سعی میکرد مسائل را با مهربانی و منطق حل کند.
مجتبی ملکی، علاوه بر تحصیل در رشته الکترونیک و فعالیت در زمینه تعمیرات تلفن همراه و نصب دوربینهای مداربسته، زندگی خود را وقف امداد و نجات در جمعیت هلالاحمر کرده بود.
عشق واقعی او، خدمت به مردم بود؛ عشقی که او را در روزهای سخت، بیوقفه به دل آتش، دود و ویرانی میکشاند.
صبح روز دوشنبه، ۲۶ خرداد، زمانی که حمله موشکی دشمن آمبولانس هلالاحمر را هدف قرارداد، مجتبی در حال امدادرسانی به مجروحان غرب تهران بود.
همکار او، حسین نیکبخت، درباره آن روز گفت: هیچکداممان جنگندیده بودیم اما آماده بودیم.
میان آوار و دود، تلاش میکردیم جان کسانی را نجات دهیم که زیر ویرانی مانده بودند. انفجارها لحظهای آرام نداشتند و هر لحظه، خطر زندگی ما را تهدید میکرد.
در این حمله، آمبولانس کاملاً نابود شد و دو امدادگر از جمله مجتبی ملکی و امیرحسین جمشید پور به شهادت رسیدند.
همکاران او شاهد لحظاتی پرتنش و تلاش بیوقفه مجتبی برای نجات همنوعان بودند، حتی زمانی که خودشان زخمی شده بودند.
همسر شهید ملکی با بغض میگوید:
آخرین مکالمه ما ساعت پنج و نیم عصر بود.
او سرش شلوغ بود اما گفت آماده باشیم و نگران نباشم؛ خواست خدا هرچه باشد همان میشود. لحظاتی بعد دیگر صدایش را نشنیدم.
حسین نیکبخت روایت میکند که پس از انفجار دوم، تلاش کرد تا همه همکاران خود را پیدا کند و تقریباً همه را نجات داد، اما پیکر مجتبی و همکار دیگرش به دست نیروهای نظامی منتقل شد.
شدت ترکشها و آسیبها نشان میداد که آنها در حین خدمت جان خود را فدا کردهاند.
مجتبی ملکی، ۲۷ بهمن ۱۳۷۳ به دنیا آمد، یک روز مانده به ولادت امام حسن مجتبی (ع).
پدرش میگوید: صفات بارز نام مبارک امام دوم شیعیان را داشت؛ از صبر و بردباری تا کرامت و آرامش مثالزدنی.
همسر شهید نیز یادآور میشود: مجتبی از دوران نوجوانی با عشق به انسانها دورههای امدادگری را میگذرانده و همیشه آرزوی شهادت داشت.
از روزی که حمله اسرائیل به ایران شروع شد، میدانستم هدف او کمک به مردم است و همین باعث دلهره و نگرانی ما شد.
زندگی مشترک آنها سه سالی بود و هزاران آرزو برای آینده داشتند.
اما مجتبی، همواره در قنوت نمازهایش دعا میکرد که در راه خدمت به انسانها جان خود را فدای همنوعان کند و به آرزوی شهادت برسد.
شهادت، ایثار و یادگاری ماندگار
مجتبی ملکی نه با تفنگ، نه با شعار، بلکه با برانکارد در دست و قلبی لبریز از مهر، جان خود را فدای نجات دیگران کرد.
او نمونهای واقعی از قهرمانان گمنام است؛ امدادگرانی که بیادعا و در سکوت، معنای وطنپرستی و انسانیت را بازنویسی میکنند.
نام او اکنون نهتنها در گزارشها و اسامی شهدا، بلکه در دل امدادگران، پرستاران و خانوادههای شهدا زنده است.
یاد و خاطره او با هر آژیر، با هر مأموریت امدادی و با هر نگاه مهربانانه به مردم زنده میماند.
پدر و مادرش در شهر قنوات، هر بار که از صبر و بردباری حرف میزنند، با نگاه به قاب عکس فرزندشان، افتخار و داغ را همزمان حس میکنند.
مجتبی ملکی، جوانی از قنوات، با ایثار و فداکاری خود، معنای واقعی انسانیت و وطنپرستی را به تصویر کشید و برای همیشه در تاریخ این سرزمین به یادگار ماند.
انتهای پیام/محمدجواد محمدی
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛