۱۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 01 June 2026
22:34
کد خبر : 9748764
۱۴:۰۲

۱۴۰۴/۱۲/۰۸

روایتی از رفاقت های ماندگار و امدادهای غیبی در خط مقدم

جمعی از همرزمان بخش فنی و مهندسی دوران دفاع مقدس دور هم جمع شدند و با روایت رفاقت های ماندگار، خاطرات جبهه را زنده کردند.

به گزارش خبرگزاری بسیج استان خراسان رضوی از مشهدمقدس، صدای دعا و زمزمه مناجات در فضای جمع پیچیده است؛ چند مرد که میان‌سالی را گذرانده‌اند، کنار هم نشسته‌اند، بعضی چشم‌ها را بسته‌اند و لب‌هایشان آرام تکان می‌خورد. حال‌وهوایی شبیه سال‌های دور؛ از جنس یکرنگی هم‌رزمانی که جانشان را برای یکدیگر می‌گذاشتند. همان صمیمیت، همان احترام و همان رفاقتی که انگار زمان نتوانسته است کمرنگش کند. این دورهمی متعلق‌به جمعی از نیروهای قدیمی بخش فنی‌ومهندسی دوران دفاع مقدس است؛ دوستانی که حالا هر چند وقت یک‌بار به بهانه دیدار، دور هم جمع می‌شوند و این‌بار هم یک پاتوق فرهنگی در محله بالاخیابان را برای یادآوری خاطرات تلخ و شیرینشان انتخاب کرده‌اند.

دورهمی‌هایی که ادامه دارد

به گفته یکی از افرادی که برای جمع‌کردن هم‌رزمانش تلاش کرده است، شکل‌گیری این نشست‌های صمیمانه به چهار سال قبل برمی‌گردد؛ محمدباقر عظیمی می‌گوید: با چندنفر از دوستان تصمیم گرفتیم هم‌رزمان جبهه را پیدا کنیم. هرکس را از هرنقطه ایران که در جبهه با ما مدتی هم‌رزم بود و خاطراتی مشترک داشتیم، دعوت کردیم ،به مشهد بیاید. از آن زمان، هر‌بار در نقطه‌ای از شهر دور هم جمع می‌شویم و این‌بار در منطقه ثامن.

تعدادی از حاضران قبل از حضور در جمع، از نزدیک‌بودن به حرم بهره بردند و به زیارت رفتند. تا وقتی همه جمع شوند، درکنار چای و پذیرایی ساده، گفت‌وگوها شکل می‌گیرد؛ حرف‌ها بیشتر از جنس دغدغه است؛ دغدغه مردم، مشکلات جامعه و اینکه چه کاری از دستشان برمی‌آید. وقتی جمع کامل می‌شود، برنامه با تلاوت قرآن، مدیحه‌سرایی و دعا آغاز می‌شود و بعد نوبت بیان خاطره‌ها می‌رسد؛ خاطره‌هایی که گاهی لبخند می‌آورد و گاهی سکوت معنادار به دنبال دارد.

امداد غیبی در خط مقدم

بحث خاطره‌گویی بالا می‌گیرد. محمود قاسمی، از نیروهای قدیمی مهندسی، تعریف می‌کند: سال‌۶۳ یکی از بچه‌ها مشکل مالی داشت. یک کلاه گذاشتند گوشه اتاق؛ تا ظهر پول جمع و مشکلش حل شد، بدون اینکه کسی بفهمد چه کسی چقدر پرداخته.

او معتقد است رفاقت جبهه با هیچ دوستی دیگری قابل مقایسه نیست؛ چون همه به فکر دیگری بودند، نه خودشان.

جالب اینجاست که رسم مشکل‌گشایی هنوز در این جمع پابرجاست و از احوال هم باخبرند. با اینکه تعدادی از آن‌ها مناصب مهم مدیریتی دارند، صندوقی تشکیل داده‌اند تا گره از کار همه باز شود.

‌محمدجواد فخاری که سال‌ها در حوزه پشتیبانی فعالیت داشته است، خاطره‌ای از جبهه جنوب تعریف می‌کند؛ «یک ماشین سوخت‌رسان روی پل مانده بود و راننده می‌ترسید رد شود. خودم پشت فرمان نشستم و عبور کردیم. هنوز صد‌متر دور نشده بودیم که همان نقطه هدف گلوله قرار گرفت.» به گفته او، چنین اتفاق‌هایی برای رزمنده‌ها بسیار پیش می‌‌آمد و بسیاری آن را نشانه امداد الهی می‌دانستند. 

پایان یک شب، آغاز یک دلتنگی

‌در‌میان حاضران، نام برخی چهره‌های شناخته‌شده هم دیده می‌شد؛ ازجمله دکتر محمد پورنبوی که در دوران جنگ به‌عنوان سرباز مهندس فعالیت می‌کرد و آن زمان از بقیه کوچک‌تر بود، اما بعدها مسئولیت‌های مدیریتی مهمی ازجمله شهرداری یکی از مناطق تهران را برعهده گرفت. او می‌گوید که انگیزه اصلی حضورش، زیارت و دیدن دوستان قدیمی است؛ «وقتی دل‌ها نزدیک باشد، فاصله معنا ندارد.» محمدباقر عظیمی از شهدای این جمع یاد می‌کند؛ شهیدصادق‌زاده، شهید‌خالقی و شهید‌جوادخانی؛ هم‌رزمانی که نامشان هنوز در جمع زنده است.

وقت رفتن فرامی‌رسد و تا سال بعد شاید فرصت دیدار مهیا نشود. این دورهمی شاید فقط چند‌ساعت طول بکشد، اما برای آن‌ها فرصتی است برای زنده‌شدن بخشی از زندگی؛ رفاقتی که در سال‌های سخت شکل گرفته و حالا بعد از دهه‌ها هنوز ادامه دارد.

خبر/ مهدی افتاده


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید