قزوین- «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»(الأعراف: ۱۷۹)
این آیه، صرفاً یک توصیف اخلاقی یا موعظه فردی نیست؛ بلکه بیانیهای راهبردی درباره منطق سقوط انسان و تمدن است. قرآن در اینجا از «شکست درونی انسان» سخن میگوید؛ شکستی که نه با حمله دشمن خارجی، بلکه با تعطیلی ارادی نظام ادراک رخ میدهد. تصویری که آیه ترسیم میکند، تصویر «انسان ازکارافتاده» است؛ انسانی که ابزار هدایت را دارد، اما آنها را عمداً از کار انداخته است.
۱. جهنم؛ پیامد «انتخاب آگاهانه»، نه «جبر تحمیلی»
تعبیر «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ» بههیچوجه دلالت بر جبر ندارد. آیه نمیگوید «خلقناهم للنار»، بلکه از «ذرأنا» سخن میگوید؛ یعنی قرار دادن انسان در بستر امکان، انتخاب و مسیر. جهنم در این منطق، نتیجه یک سبک زیست غافلانه و تصمیمهای پیدرپی غلط است، نه سرنوشت از پیشتحمیل شده است.
از منظر راهبردی، این نکته بسیار مهم است: سقوط انسان و جامعه، نه با یک تصمیم ناگهانی، بلکه با عادیسازی غفلت آغاز میشود. جامعهای که کارکرد «فهم» را تعطیل کند، دیر یا زود به نقطهای میرسد که هزینه انتخابهایش، فروپاشی درونی خواهد بود. این هشدار، هشدار فردی نیست؛ هشدار تمدنی است.
۲. بحران اصلی: تعطیلی «ادراک»، نه فقدان «امکانات»
آیه تصریح میکند: اینها قلب، چشم و گوش دارند؛ اما از آنها استفاده نمیکنند. پس بحران، بحران کمبود ابزار نیست؛ بحران بیکارکردی ابزارهای شناختی است.
-« قلب»، که باید کانون فهم و تحلیل باشد، به تپش زیستی تقلیل مییابد.
- «چشم»، که باید واقعیت را ببیند، اسیر ظواهر و تصویرسازیها میشود.
- «گوش»، که باید هشدارها را بشنود، به پژواک هیاهو بسنده میکند.
در منطق راهبردی، این یعنی: جامعهایی ممکن است دانشگاه، رسانه، نخبگان و داده فراوان داشته باشد، اما چون نظام ادراک آن مختل است، در تصمیمگیری دچار خطای مهلک میشود. چنین جامعهایی، ظاهراً مجهز اما عملاً ناتوان است.
۳. سهگانه تعطیلی ادراک؛ معماری فروپاشی نرم
قرآن بادقت به سه رکن ادراک اشاره میکند:
- «قلب»؛ مرکز فهم، تعقل و تشخیص درست
- «چشم»؛ ابزار مشاهده واقعیت، نه توهم
- «گوش»؛ مجرای دریافت پیام، هشدار و عبرت.
وقتی این سه رکن «هستند اما کار نمیکنند»، فروپاشی آغاز میشود. خطر واقعی، نداشتن ابزار نیست؛ انحراف و تعطیلی آنهاست. جامعهای که تحلیل نمیکند، واقعیت را نمیبیند و هشدارها را نمیشنود، بهتدریج از «انسان مسئول» به «زیست غریزی» سقوط میکند.
در چنین وضعیتی، رسانه بهجای بصیرت، سرگرمی تولید میکند؛ آموزش بهجای فهم، مدرک میدهد؛ و نخبگان بهجای هشدار، توجیهگر میشوند. نتیجه، شکلگیری غفلت جمعی است؛ خطری که از هر تهدید سختی ویرانگرتر است.
۴. چرا «پستتر از چهارپایان»؟ منطق سقوط آگاهانه
قرآن این گروه را «گمراهتر از انعام» مینامد. زیرا حیوان، فاقد عقل تکلیفآور است؛ اما انسانی که عقل دارد و آن را تعطیل میکند، آگاهانه از شأن انسانی خود سقوط کرده است. این سقوط، سقوط جسم نیست؛ سقوط آگاهی و هویت است.
از همین زاویه است که وقتی فردی تحصیلکرده، نخبه یا دانشگاهی، به نقطهای میرسد که نجات کشور را در حمله دشمن خارجی میبیند و آرمانش بازگشت به سلطنت وابسته است، مسأله صرفاً اختلاف سیاسی نیست؛ این تعطیلی عقل تاریخی و فهم راهبردی است. چنین انسانی، ابزار شناخت را دارد، اما آن را علیه حقیقت به کار گرفته یا کاملاً از کار انداخته است.
۵. غفلت؛ تهدید نرم زیرساختی
غفلت در این آیه، فراموشی ساده یا خطای فردی نیست؛ بلکه بیحسی ساختاری نسبت به حقیقت است. انسان غافل، در سیلاب اطلاعات غرق میشود، اما به بصیرت نمیرسد؛ میبیند، اما عبرت نمیگیرد؛ میشنود، اما تشخیص نمیدهد.
از منظر راهبردی، غفلت یک تهدید نرم است که میتواند:
- نظام تصمیمسازی را فلج کند.
- جامعه را نسبت به دشمن واقعی بیحس سازد.
- اولویتها را وارونه جلوه دهد.
- و تهدید را فرصت و فرصت را تهدید نشان دهد.
غفلت، پیشدرآمد فروپاشی است؛ فروپاشیای که پیش از خیابان، در «فهم» رخ میدهد.
انتهای پیام/۱۰۰۷
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛