
به گزارش خبرگزاری بسیج گیلان ، عصر چهارشنبه (۱۳اسفند)در مراسم تشییع پیکرمطهر۴ شهید گیلانی در پی حمله هوایی رژیم صهیونی -آمریکایی که در رشت برگزارشد،جمعیت از میدان فرهنگ تا میدان شهدای ذهاب مثل رودخانهای آرام اما مصمم پیش میرفت.
سرمای اسفند در برابر گرمای دلهای مردم کم میآورد. این روزها مراسم های این چنینی فقط فقط وداع و تشییع نیستند این روزها،گیلان زندهبودن راه شهدا را فریاد میزند
در میان این موج انسانی، بنر بزرگی با تصویری آرام و دستبرسینه بیش از هر چیز چشمها را میگرفت؛تصویری که مثل یک پدر داغداردر میان جمعیت حضور داشت.نگاهش انگار میگفت:فرزندانم بر دوش مردماند… من هم کنارشان هستم. همانجا فهمیدم این تصویر فقط یک عکس نیست؛صاحبعزاست.
پرچمهای برافراشته از میان جمعیت عبور میکردند و جوانی که پرچم ایران را بالا با چوبی جدا گرفته بود، آن را چون نشانهای از ایستادگی حمل میکرد و پرچم که در باد تکان میخورد برای تبیین، اقتدارو خود یک شعار بی صدا و انگار میگفت: راه شهدا ادامه دارد… حتی اگر سخت باشد.
و من راستش آمده بودم فقط عزادار باشم، نه خبرنگار، آمده بودم مثل همه مردم، مثل همه دلهای داغدار، سهمی در این وداع و تشییع شهدا داشته باشم. اما صحنهها آنقدر سنگین و پرمعنا بودند که انگار خودِ مراسم دستم را گرفت و گفت:ببین… بنویس… هرچند این روزها همه ما صاحبعزاییم.
هر لحظه،هر نگاه، هر پرچم برافراشته، صدایی در دل آدم میانداخت که این لحظهها نباید بیگواه بمانند. انگار تکتک ثانیهها اصرار داشتند ثبت شوند؛ نه برای من،نه برای مخاطبین این روزها ،برای تاریخ.

قدرت یک ملت، در حضور مردمش معنا میگیرد
تصویرحضور عشایر با پوشش عشایری و سلاح مبارزه از دیگر تصاویر ویژه این مراسم بود،تصویری از جامعهای که در لحظههای سنگین، مسئولیت احترام را خود بر دوش میگیرد.
در چنین صحنههایی، مردم با حضورشان ثابت میکنند که ستون هر سرزمینی، انسانهایش هستند؛نیرویی که در میدانهای اجتماعی دیده میشود—از دل همین جمعیت ساده و صبور—یادآور این حقیقت است که هیچ ارزش انسانی بدون مردم دوام نمیآورد و هیچ احترام بزرگی بدون آنان معنا پیدا نمیکند.

اوج وداع و لرزش دلها
به میدان شهدای ذهاب وعدهگاه جمیع شهدا و محل عهد و پیمان رسیدم ،اوج مراسم آنجا بود که خانوادههای شهدا، تابوت پیکر عزیزانشان را در آغوش میگرفتند و واگویههایشان دل هر شنوندهای را میلرزاند و مداحان جمعیت را به سمت کربلا میبردند و اشکها بیوقفه جاری میشد.

در یکی از همین لحظهها، جوانی که پرچم را بالا گرفته بود، نگاهش به تصویری که در دست داشتم، افتاد. آن را گرفت و چنان بالا برد که انگار میخواست پروازش دهد؛ انگار میخواست بگوید: این یاد، این راه، این پرچم… زمین نمیماند. همانجا فهمیدم که امروز فقط روز وداع و تشییع شهدا نبود؛ امروز، تجدید عهد یک ملت بود.

«صدای مردم» انزجار از ظلم و عهد با شهدا است
در میان جمعیت، تنها اشک و نوحه نبود؛ صدایی از ایستادگی هم شنیده میشد. مردم با قدمهایشان اعلام میکردند که در برابر هر ظلم و بیعدالتی میایستند و اجازه نمیدهند خون شهدا بیثمر بماند.
نگاهها پر از بغض بود، اما در عمق همان نگاهها آرزوی پیروزی رزمندگان اسلام موج میزد. هر پرچم برافراشته و هر دست بر سینه، تکرار یک عهد بود: پای آرمانهای شهدا میمانیم و این راه را تا آخر ادامه میدهیم.دیگر توان ماندن نداشتم؛ نمیدانم چگونه از میان جمعیت بیرون آمدم، اما دلم همانجا ماند.

راهی که ادامه دارد تا فتح قله
در مسیر رشت به آستانهاشرفیه، جاده زیر چرخها میگذشت اما ذهنم هنوز در میان جمعیت بود. به این همه همت مردم فکر میکردم؛ به اینکه این حضور فقط عزاداری نبود، عهد و پیمان بود. با خود گفتم: احسنت به این مردم… احسنت به این ایستادگی. و این مهم ضروری است که بدانیم و بگویم که نه فریاد بزنیم این روزها روز وداع و عزا نیست روز برخاستن دوباره است
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛