۱۲ / خرداد / ۱۴۰۵ - 02 June 2026
04:29
کد خبر : 9750140
۱۶:۴۳

۱۴۰۴/۱۲/۱۸
گزارش بسیج از جوان دهه هفتادی که خانه و زندگیش را وقف خدمت به هم‌وطنان کرده؛

از خوابی که مسیر زندگی را تغییر داد تا خدمت به مردم و جهاد 

علیرضا، جوان دهه هفتادی است که دوست دارد در گمنامی خدمت کند. او و خانواده‌اش بخشی از منزل خود را برای پذیرایی و اسکان هم‌وطنانی که به دلیل شرایط سخت جنگ، از شهر خود خارج شده‌اند آماده کرده و می‌گوید؛ امروز خانه و زندگی خود را وقف خدمت به ملت عزیزم کردم و اگر روزی کشور نیاز داشته باشد، بدون تردید برای دفاع از خاک وطن آماده هستم تا جان دهم. 

قزوین –به گزارش بسیج، این خاک مقدس، سرشار از لحظه‌هایی است که ملت قهرمانش در بزنگاه های سخت و تاریخی خلق کرده‌اند. روزهایی بر این ملت گذشته که شاید اگر بر هر ملت دیگری می‌گذشت، واژگان مقدسی همچون دفاع مقدس، مقاومت، هم‌بستگی و انسجام ملی خلق نمی‌شدند. 

 

این روزها که دشمن متخاصم و کینه‌توز ناجوانمردانه به خاک میهن حمله کرده و جان عزیز ما، رهبر مسلمین جهان و ولی‌امر مسلمین و نیز هم‌وطنان عزیزمان را به شهادت رسانده، از همان بزنگاه‌هایی است که فرزندان ایران زمین با حفظ اتحاد و همبستگی، لحظه‌های زیبایی از میهن پرستی و انسجام ملی را به تصویر کشیده است..

 

 علیرضا، جزیی از یک ملت غیور و شرافتمند است که با درک شرایط سخت کشور، تصمیم گرفته تا به همراه خانواده‌اش اقدامی جهادی انجام دهد و بخشی از خانه‌هاشان را وقف خدمت رسانی به کسانی کرده اند که به دلیل شرایط سخت جنگی از شهر خود خارج شده‌اند. او جوان متولد سال ۱۳۷۱ از شهر قزوین است که در گفت‌وگویی از احساسات خود پس از شنیدن خبر شهادت رهبر، مسیر تحول در زندگی شخصی‌اش و انگیزه‌اش برای خدمت به مردم سخن می‌گوید.

 

علیرضا، در ابتدای سخنان خود با اشاره به احساسی که هنگام شنیدن خبر شهادت رهبر داشته است، اظهار کرد: وقتی خبر شهادت آقا را شنیدم واقعاً شکسته شدم. حس می‌کردم انگار خبر فوت یکی از اعضای خانواده‌ام را به من داده‌اند. مثل این بود که پدر یک خانواده از دنیا رفته باشد و اعضای خانواده ناگهان احساس کنند تکیه‌گاهشان را از دست داده‌اند.

 

وی ادامه می‌دهد: وقتی پدر در یک خانواده حضور دارد، بسیاری از تصمیم‌ها با راهنمایی او گرفته می‌شود. نبود او باعث سردرگمی اعضای خانواده می‌شود. در نگاه من، رهبر برای مردم همین نقش را داشت؛ کسی که در مسائل مختلف و در سختی‌ها راهنمای یک ملت بود. وقتی چنین شخصیتی از میان مردم برود، طبیعی است که مردم احساس خلأ کنند. حتی اگر فرد دیگری جایگزین شود، آن رابطه عاطفی و اعتماد عمیقی که در طول سال‌ها شکل گرفته، به‌سادگی تکرارشدنی نیست.

 

 خوابی که نقطه عطف زندگی شد

 

این جوان قزوینی در ادامه به اتفاقی در زندگی خود اشاره می‌کند که به گفته او نقطه آغاز تغییر مسیر زندگی‌اش بوده است. چند سال پیش در دوره‌ای از زندگی بودم که بیشتر وقتم در جمع‌های دوستانه و تفریحات می‌گذشت. احساس می‌کردم زندگی‌ام به بن‌بست رسیده است؛ انگار رزق و روزی و مسیر زندگی‌ام بسته شده بود. یک شب خواب عجیبی دیدم. فضای معنوی و تاثیرگذار آن خواب را نمی‌توانم توصیف کنم. وقتی از خواب بیدار شدم، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بودم و آن خواب مدت‌ها ذهنم را درگیر کرده بود.

 

سفر غیرمنتظره به قم

 

علیرضا در ادامه از سفری سخن گفت که به گفته او تأثیر عمیقی بر زندگی‌اش گذاشت... مدتی بعد یکی از آشنایان که در کار حمل میوه بود از من خواست برای بردن بار به قم همراهش بروم. ابتدا تمایلی نداشتم اما در نهایت قبول کردم. پس از رسیدن به قم، برای اولین بار به مسجد جمکران رفتیم. فضای مسجد برایم بسیار آرامش‌بخش بود. همان‌جا در مسجد خوابم برد.

 

رؤیایی که مسیر زندگی را تغییر داد

 

او درباره خوابی که در مسجد جمکران دید چنین روایت کرد: در خواب دیدم دیواری بسیار بزرگ وجود دارد و در آن سوی دیوار رهبر شهید، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و چند نفر دیگر ایستاده‌اند. آنها با تمام توان دیوار را نگه داشته بودند. در سوی دیگر موجوداتی شبیه حیوانات با ضربه زدن به دیوار تلاش می‌کردند آن را فرو بریزند.وقتی از خواب بیدار شدم آنقدر تحت تأثیر قرار گرفته بودم که با یکی از روحانیان حاضر در مسجد درباره آن صحبت کردم. او پس از شنیدن خواب من بسیار متأثر شد و گفت این خواب را جدی بگیر.

 

 آغاز تغییر در زندگی/اختصاص بخشی از درآمدم برای کمک به نیازمندان و تهیه جهیزیه 

 

این جوان قزوینی ادامه می‌دهد: بعد از آن اتفاقات، زندگی‌ام کم‌کم تغییر کرد. بسیاری از رفتارها و جمع‌های قبلی را کنار گذاشتم و تلاش کردم مسیر متفاوتی در زندگی انتخاب کنم. تصمیم گرفتم تا حد توانم به دیگران کمک کنم. هرجا فرصتی باشد، بخشی از درآمدم را برای کمک به نیازمندان، تهیه جهیزیه یا حمایت از افراد نیازمند اختصاص می‌دهم. هیچ‌وقت دوست ندارم نامی از من برده شود. اگر کاری برای خدا انجام می‌دهیم، نباید برای دیده شدن باشد.

به همین دلیل همیشه از مسوولان مساجد یا مجموعه‌هایی که کمک می‌کردم خواسته‌ام نامی از من مطرح نشود.

 

توصیف رهبر و حاج قاسم

 

او در ادامه درباره برداشت خود از شخصیت رهبر می‌گوید: اگر بخواهم در یک جمله بگویم، رهبر برای من کوه غیرت و پدر یک ملت بود. توصیف چنین شخصیتی در چند جمله واقعاً ممکن نیست.

 

او که ارادت خاصی به شهید سلیمانی دارد، درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نیز می‌گوید: در نگاه من، حاج قاسم، پدر یتیمان بود. در بسیاری از تصاویر و روایت‌ها می‌دیدیم که او با فرزندان شهدا ارتباط عاطفی عمیقی داشت و این باعث شده بود مردم او را بسیار دوست داشته باشند.

 

 آرزو و نگاه به آینده

 

این جوان قزوینی درباره آرزوی قلبی خود چنین می‌گوید: من خودم را انسان کاملی نمی‌دانم و اشتباهات زیادی در زندگی داشته‌ام، اما همیشه از خدا می‌خواهم که در نهایت مورد شفاعت امام حسین(ع) قرار بگیرم. امیدوارم همه ما بتوانیم در امتحان‌های زندگی سربلند باشیم و در مسیر درست حرکت کنیم.

 

آمادگی برای دفاع از کشور

 

علیزضا در پایان با اشاره به مسئولیت مردم در قبال کشور گفت: امروز خانه و زندگی خود را وقف خدمت به ملت عزیزم کردم و اگر روزی کشور نیاز داشته باشد، بدون تردید برای دفاع از خاک وطن آماده هستم تا جان دهم. این سرزمین برای ما امانت است و باید از آن محافظت کنیم. هر کسی باید تلاش کند امانت‌دار خوبی برای این سرزمین باشد و آن را سالم به نسل‌های بعدی تحویل دهد.

 

این گزارش، گفتگو با یک دهه هفتادی بود که مسیر خود را برای اعتلای وطن و نظام اسلامی یافته و امروز قاطعانه می‌گوید که پاسدار امنیت این خاک و وطن است.

 

سهیلا عظیمی

 

انتهای پیام/۱۰۱۰

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید