۱۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 01 June 2026
23:11
کد خبر : 9755829
۱۶:۵۱

۱۴۰۵/۰۲/۰۵

مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد 

روایت حضور ؛روایت مردی که خسته است اما توان دفاع دارد با این هدف که می گوید:مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد

مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد 

به گزارش خبرگزاری بسیج گیلان ، از میان حاضرین در صحنه حماسی خیابان این شب های تاریخ ساز  مردی که شاید در نگاه نخست تنها یک کارگر ساده به نظر برسد،با تمام خستگی‌های روزانه اما استوار و مقاوم در میدان حضور می‌یابد؛ مردانی که باور دارند سهم کوچک اما صادقانه‌شان می‌تواند در حفظ ارزش‌های معنوی و هویتی جامعه نقشی بزرگ ایفا کند و چراغی را روشن نگه دارد که نسل‌ها بر آن تکیه کرده‌اند.

 قرارگاه رسانه ای‌سردار شهید نائینی باعنوان «روایت حضور» به یاد سردارسخنگو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سردار حقیقت‌گو در عرصه اطلاع‌رسانی، در میدان شهدای ذهاب رشت برپا شده بود.

این قرارگاه رسانه‌های استان را گرد هم آورده بودتاحضور مردم را ثبت کنند و صدای این حضور حماسی را به گوش جامعه برسانند؛صدایی که گاه دشمنان حقیقت نمی‌خواهند شنیده شود،اماهمچنان در امتداد راه روشن روایتگران مقاومت پابرجا می‌ماند.

قراربود غرفه ساعت ۸شب بازشود، زود رفته بودم ساعت ۲ ،با ورود به غرفه این قرارگاه مشغول فعالیت شدم.۳ساعت گذشت وحتی نفهمیدم زمان چگونه سپری شد. هنوز غرفه کامل بازنشده بود که مردی با چکمه‌های کارگری، یک پا داخل و یک پا بیرون،محو تماشای تصاویر و نوشته‌های نصب‌شده شد؛ تصاویری از حقیقت‌جویانی که راه را روشن کرده بودند

مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد 

ابتدا تصور کردم شاید سواد چندانی نداشته باشد،اما وقتی جلوتر رفت و با دقت به نوشته‌ها خیره شد، فهمیدم در حال مطالعه است؛ با حوصله، با احترام، و با نوعی آشنایی در نگاهش.انگار هرتصویر را با خاطره‌ای درونی پیوندمی‌زد و هرجمله را با تجربه‌ای شخصی می‌سنجید

مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد من این شخصیت را می‌شناسم

هنگام خروج،به سمت میزی آمدکه روی آن چندپوستر ازچهره رهبرشهیدقرارداشت. با احترام پرسید:«می‌توانم یکی از این‌ها را بردارم؟»پاسخ دادم: «بفرمایید.»پوستر را برداشت ولحظه‌ای مکث کرد؛گویی چیزی در دلش زنده شده باشد.

آرام گفت:«من این شخصیت را می‌شناسم »همین جمله کوتاه،آغاز گفت‌وگوی ما شد. صدایش لرزش خفیفی داشت؛نه ازضعف، بلکه ازعمق احساسی که در دلش موج می‌زد.

بنرقرارگاه را تا انتها بازکردم اما توان جمع کردن نداشتم قصد کمک داشت اما دلم نیامد .

سر صحبت که بازشد،بادقت نگاه کرد و گفت: این‌هافقط عکس نیستند…این‌ها یادآور راهی هستندکه باید ادامه پیدا کند.،نگاهش نشان می‌دادکه این جمله را از سر عادت نه،ازسر باور می‌گوید.

مهم این است که باشم هرجا که لازم باشد 

احمدآقا؛ برادر شهید مفقودالاثر 

احمد آقا یکی ازحاضرین در حماسه بی سابقه با صدایی آرام اما محکم گفت: احمد رستم‌زاده چوبری هستم،اهل شفت. وبرادر یکی ازشهدای شفت در دفاع مقدس اول. کسی که سال‌هاست مفقودالاثر مانده،اما یادش هر روز با من است در چشمانش چیزی میان دلتنگی و افتخار موج می‌زد و پیداست که این غم، او را به میدان کشانده است.

وی با اشاره به روزهای سخت زندگی‌اش گفت:هر روز صبح برای کار از خانه بیرون می‌روم؛ برای یک لقمه نان حلال. هرجا که لازم باشد، کارمی کنم ، اما بعداز کار حتی با لباس کارگری، مستقیم میدان می آیم .نگذاشت سوال کنم آخر چرا ، تو خسته ای و یا ... ادامه داد گفت: احساس می‌کنم باید باشم؛ انگار وظیفه‌ای بر دوشم است که نمی‌توانم از آن شانه خالی کنم.

آقای رستم‌زاده با بیان اینکه خستگی برایش معنای دیگری دارد،افزود: وقتی رهبر شهید به شهادت رسید اعصابم به‌هم ریخت. اما با وجود کار و فشار زندگی، هنوز در این میدان حضور دارم. خوابم کم شده، اما دلم آرام است؛ چون می‌دانم جای درستی ایستاده‌ام و این حضور برایم نوعی آرامش است.

وی با اشاره به نقش پاسداران ، ارتشی ها که مدافعان و حافظان امنیت هستند، گفت:اگر این مردان نبودند، مردم درگیر مشکلات زیادی می‌شدند. حضور مردم خوب است، اما باید بیشتر باشد. بعضی‌ها هنوز آگاهی لازم را ندارند و باید بیدار شوند. ما باید کنار هم بایستیم تا این خانه بزرگ پابرجا بماند.

همین حضور در صحنه یعنی مبارزه با ظلم

 رستم زاده از دعوت مردم به این حضور گفت و ادامه داد : در هر جمعی که می‌روم، می‌گویم بیایید درباره کشورمان و بزرگان‌مان بیشتر بدانیم. اگر این مدافعان نبودند، چه بر سر مردم می‌آمد؟ ما باید قدر آرامشی را که داریم بدانیم و برای حفظش سهمی ولو کوچ که همون این حضور اشته باشیم.

وی با بیان اینکه همین حضور در صحنه یعنی مبارزه با ظلم، گفت:دوست داشتم به مرز بروم، اما همین بودنم هم مبارزه است. هرکس باید از جایی که ایستاده، سهم خودش را ادا کند؛ مهم این است که بی‌تفاوت نباشیم.

کارگر با غیرت گیلانی از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی از فرماندهان محبوب یاد کرد و گفت:بارها شنیدیم که می‌گفت: من حریف شما هستم»… همین جمله برای ما امید بود. 

وی در پاسخ به سوالم که موسیقی هایت پس این دست از رجزها است، گفت: گوشی ام« نوکیا ۱۱/۰۰» دارم.آهنگ‌های پیشواز زیادی هم دارد.چون:ما ملت ایستادگی هستیم و لبخند کوتاهی زد؛ لبخندی که پشت آن سال‌ها رنج، کار، دلتنگی و امید پنهان بود.

رستم‌زاده از اینکه از او پرسیدم خستگی ها مانع حضورت نمی شود ،لبخند کوتاهی زد لبخندی که پشت آن سال‌ها رنج کار دلتنگی و امید پنهان بود ،گفت:هدف رهبران همچنین هدف امام حسین (ع) یکی است؛ هدفی روشن و الهام‌بخش. من استراحت نمی‌خواهم. مدافعان امنیت ماه‌هاست از خانواده‌شان دورند. این کمترین کاری است که می‌توانم بکنم. حضورم شاید کوچک باشد، اما از دل است

دوست داشتم مدافع حرم شوم

وی با حسرت افزود:دوست داشتم مدافع حرم شوم. گفتند تحصیلاتت کم است. گفتم حتی نگهبان هم باشم، حاضرم. برای من مهم این است که در کنار مردمم باشم؛ هرجا که لازم باشد.

رستم زاده از زمان شنیدن شهادت رهبر شهید و چگونگی اش گفت:نزدیکای صبح از تلویزیون وقتی خبر شهادت رهبرم را شنیدم بی‌درنگ خودم را به میدان رساندم. چند بار برای کار زنگ زدند، اما توان بلند شدن نداشتم و در میدان شهرداری خودم را دیدم.

 وی گفت: ما باید شبانه‌روز پشتیبان کشورمان باشیم. کمترین کار، حضور در همین اجتماعات است

مردانی که خسته‌اند اما تسلیم نمی‌شوند

با خودم گفتم مردانی که شاید لباسشان خاکی باشد و دستانشان پینه‌بسته، اما دلشان روشن‌تر از هر پرچمی در باد می‌درخشد؛ مردانی که خستگی را می‌شناسند اما تسلیم را نه. آنان ستون‌های خاموش این سرزمین‌اند؛ بی‌ادعا، بی‌هیاهو، اما پابرجا.

مردانی که سهمشان از دنیا شاید اندک باشد، اما سهمشان از غیرت بسیار است. آنان که باور دارند امنیت و آرامش، هدیه‌ای نیست که از آسمان بیفتد؛ باید برایش ایستاد، باید برایش ماند، باید برایش نفس کشید. اینان مردانی‌اند که خسته‌اند… اما هنوز توان دفاع دارند.

تعداد بازدید : 14
کد ویدیو
هما اکبری
نویسنده: هما اکبری

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید