در منظومه فکری معمارکبیر انقلاب اسلامی، تعلیم و تربیت «مبدأ همه تحولات» معرفی میشود و معلم، بهعنوان کانون این تحول، نقشی بنیادین در شکلدهی به آینده جامعه ایفا میکند. این نگاه، آموزشوپرورش را از سطح یک نهاد اجرایی فراتر برده و آن را به عرصهای راهبردی در ساخت سرمایه انسانی و هویت نسلها تبدیل میکند. بر این اساس، هرگونه تغییر در نظام جذب و گزینش معلم، صرفاً یک اصلاح اداری یا فنی نیست، بلکه تصمیمی است که آثار آن در افقهای بلندمدت اجتماعی و تمدنی آشکار میشود. از همین منظر، بازطراحی اخیر شیوه سنجش و پذیرش دانشجومعلم در سال ۱۴۰۵، نیازمند تحلیلی عمیق و چندبعدی است که بتواند نسبت آن را با مبانی نظری، تجربههای اجرایی و اسناد بالادستی روشن سازد.
در ادبیات علمی معاصر، بهویژه در حوزه مدیریت منابع انسانی، بر این نکته تأکید میشود که موفقیت در مشاغل پیچیدهای مانند معلمی، حاصل ترکیبی از دانش، مهارت، نگرش و ویژگیهای شخصیتی است. معلم صرفاً انتقالدهنده مفاهیم درسی نیست، بلکه کنشگری تربیتی است که باید توانایی برقراری ارتباط مؤثر، مدیریت کلاس، درک تفاوتهای فردی و هدایت فرایند رشد دانشآموزان را داشته باشد. از اینرو، اتکا به ابزارهای سنجشی که تنها دانش نظری را اندازهگیری میکنند، نمیتواند تصویر کاملی از شایستگیهای لازم برای این حرفه ارائه دهد.
در همین راستا، اجرای کانونهای ارزیابی در فرآیند جذب معلم طی سه سال گذشته، تلاشی مهم برای عبور از سنجش تکبعدی و حرکت به سمت ارزیابی شایستگیمحور بود. این کانونها با بهرهگیری از روشهایی مانند مصاحبههای ساختاریافته، ایفای نقش و موقعیتهای شبیهسازیشده، امکان سنجش دقیقتر ابعاد رفتاری و تربیتی داوطلبان را فراهم کردند. نتایج اولیه این تجربه نشان داد که این رویکرد، اگرچه ممکن است پیچیده و در ظاهر هزینه زا جلوه کند، اما درواقع متضمن شناسایی معلمانی است که سرمایه و محور حرکت تعالی بخش جامعه اند و از بسیاری آسیب ها جلوگیری می نمایند.
با این حال، سیاست جدید اعلامشده برای سال ۱۴۰۵، با افزایش سهم آزمونهای سراسری و ترکیب فرآیند پذیرش دانشگاه فرهنگیان با کنکور، نشانههایی از بازگشت به منطق آزمونمحور را بروز میدهد. این تغییر، اگرچه با اهدافی چون کاهش هزینه و تسهیل فرآیند توجیه میشود، اما در عمل منجر به تضعیف نقش ارزیابیهای کیفی و چندبعدی میگردد و کانونهای ارزیابی را حذف مینماید.
در تبیین زمینههای این تغییر، یکی از استدلالهای اصلی مطرحشده از سوی مسئولین مرتبط، شرایط خاص کشور و ملاحظات ناشی از وضعیت جنگی عنوان میشود؛ بهویژه این نگرانی که برگزاری کانونهای ارزیابی و فرآیندهای حضوری چندمرحلهای، به ایجاد تجمعات گسترده منجر شده و از منظر مدیریتی و امنیتی، چالشبرانگیز باشد. این استدلال، در سطحی قابل درک است و نمیتوان اقتضائات شرایط خاص را نادیده گرفت. با این حال، پرسش اساسی آن است که آیا این محدودیتهای مقطعی باید به تغییر در منطق پایدار نظام جذب معلم منجر شود یا صرفاً نیازمند تطبیقهای اجرایی موقت است. تجربههای بینالمللی نشان میدهد که حتی در شرایط بحرانی نیز میتوان با بازطراحی شیوههای اجرا، از جمله توزیع زمانی و مکانی فرآیندها یا استفاده از روشهای ترکیبی، از تضعیف سازوکارهای ارزیابی شایستگی جلوگیری کرد. در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که یک ملاحظه موقتی، به تغییری ساختاری با پیامدهای بلندمدت تبدیل شود.
این روند، از منظر اسناد بالادستی نیز قابل تأمل است. در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، معلم بهعنوان محور تحول و الگوی تربیتی معرفی شده و تأکید شده است که باید واجد صلاحیتهای چندبعدی علمی، اخلاقی و هویتی باشد. تحقق چنین هدفی، مستلزم آن است که نظام جذب معلم بتواند این ابعاد را بهدرستی شناسایی و ارزیابی کند؛ امری که بدون استفاده از ابزارهای متنوع و عمیق سنجش، امکانپذیر نخواهد بود.
از سوی دیگر، در بیانات امام شهید انقلاب نیز بارها بر این نکته تأکید شده است که معلم، تربیتکننده است و نقش او فراتر از انتقال دانش قرار دارد. این تأکید، بهروشنی نشان میدهد که نظام جذب معلم باید بهگونهای طراحی شود که بتواند ظرفیتهای تربیتی افراد را شناسایی کند، نه اینکه صرفاً به سنجش تواناییهای آزمونی بسنده کند.
بر این اساس، آنچه امروز در نظام جذب معلم در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک تغییر فنی تلقی شود، یک انتخاب راهبردی میان دو مسیر متمایز است: مسیر نخست، تداوم حرکت به سوی شایستگیمحوری با پذیرش هزینهها و پیچیدگیهای آن؛ و مسیر دوم، بازگشت به آزمونمحوری با برخورداری از مزایای کوتاهمدت، اما همراه با پیامدهای بلندمدت برای کیفیت نظام آموزشی. در واقع، انتخاب میان این دو مسیر را باید انتخاب میان «سهولت اداری» و «عمق تربیتی» دانست.
در نهایت، مسأله امروز نظام جذب معلم را نمیتوان به یک اختلاف فنی بر سر ضرایب و شیوههای سنجش فروکاست. آنچه در حال وقوع است، یک انتخاب تعیینکننده درباره ماهیت معلم در نظام تعلیم و تربیت است: اینکه آیا معلم را بهعنوان یک کنشگر تربیتی چندبعدی در نظر میگیریم یا صرفاً بهعنوان داوطلبی که در یک رقابت آزمونی عملکرد موفقتری داشته است. تجربه سالهای اخیر در اجرای کانونهای ارزیابی نشان داده است که حرکت به سمت شایستگیمحوری تنها مسیر معتبر برای نزدیکشدن به هویت معلم تراز انقلاب اسلامی است. در مقابل، سنگینتر کردن مجدد وزن آزمونهای سراسری، بازگشت به منطق نادرست معلم به مثابه مدرس است که سنخیتی با آرمان انقلاب اسلامی ندارد.
بر این مبنا، تصمیم پیشرو نه انتخاب میان روشهای مختلف سنجش، بلکه انتخاب میان دو تصویر متفاوت از آینده آموزشوپرورش است: آیندهای که در آن کیفیت معلم حاصل سنجشهای عمیق، چندبعدی و مبتنی بر شایستگی است، یا آیندهای که همچنان بر مدار نمره و رتبه بازتولید میشود؛ و بیتردید، پیامدهای این انتخاب، نه در کوتاهمدت، بلکه در سرنوشت نسلهای آینده آشکار خواهد شد.
امیرمحمد معبودی
معاونت رشد و کادرسازی قرارگاه منابع انسانی مرکز بسیج وزارت آموزش و پرورش
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛