۲۷ / تير / ۱۴۰۵ - 18 July 2026
13:10
کد خبر : 9759190
۰۱:۰۹

۱۴۰۵/۰۲/۲۳

شیرینی کار آنقدر بالاست که فرداها تمام نمی‌شوند»؛ روایت گروه جهادی منتظران موعود بروجن

از موکب ۵۰۰۰ نفره در جاده اصفهان به خوزستان تا لحظه‌ای که خنده یک کودک و اشک مادرش، معنای خدمت را کامل کرد؛ جهادگران بروجنی، خدمت را تا ظهور فرج ادامه می‌دهند.

شیرینی کار آنقدر بالاست که فرداها تمام نمی‌شوند»؛ روایت گروه جهادی منتظران موعود بروجن

به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج، در شهرستان بروجن، استان چهارمحال و بختیاری، گروهی از جهادگران ساده اما پرانرژی، مشغول بافتن رشته‌ای از امید هستند. رشته‌ای که از یک موکب جاده‌ای شروع شده و تا همسایگی‌های کوچک روستایی امتداد پیدا کرده است.

گروه جهادی «منتظران موعود و شهدای قشقایی» به سرپرستی سید محمد ولی موسوی، از دل یک روستا شکل گرفته است. اعضا را دانشجویان، خیاطان و خانه‌دارها تشکیل می‌دهند؛ همان مردمی که در کنار زندگی روزمره، در لحظات سخت نیز در حد توان پای کار می‌ایستند.

 یک موکب، ۵۰۰۰ لبخند

این گروه جهادی یکی از به یادماندنی‌ترین اقدامات خود را در برپایی موکبی در جاده اصلی اصفهان به خوزستان، در میدان امام شهرستان بروجن رقم زده است.
موکبی که در مسیر عشق برپا شد و پنج هزار نفر از خدمات آن بهره‌مند گشتند؛ مردمی که ساعاتی در این موکب توقف کردند، لبخندی زدند و دوباره به راه افتادند.

خدمت در همسایگی؛ از خیاط تا دانشجو

تمرکز اصلی این گروه بر کمک‌های غذایی و پوشاک است. اما شیوه کارشان متفاوت است؛ نه دفاتر رسمی، نه تشریفات اداری. در منطقه‌ای که خودشان زندگی می‌کنند، نیازها را می‌بینند و در حد توان، گره‌ها را می‌گشایند.

محدودیت امکانات برایشان تازگی ندارد. اما راهکارشان ساده است: «تلاش و تلاش و تلاش». و این تلاش، همیشه ثمر داده است.

تعداد بازدید : 10
کد ویدیو

 خاطره‌ای که تمام معنای خدمت است: لبخند کودک، اشک مادر

اما شیرین‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین لحظه این گروه، لحظه‌ای بود که یک کودک، هدیه‌ای هرچند کوچک از آنها دریافت کرد. سید محمد ولی موسوی از آن روز چنین می‌گوید:

«آن کودک چنان ذوق زده و خندان بود که انگار تمام دنیا را به او هدیه داده‌اند. خنده‌ای بی‌آلایش و پررنگ که هر کسی را بی‌اختیار به لبخند وا می‌داشت. اما آنچه بعد از این اتفاق رخ داد، ماجرا را به کلی متفاوت کرد.

مادر کودک که تا آن لحظه سکوت کرده بود و فقط نظاره‌گر بود، ناگهان در میان آن همه شادی، سرش را پایین انداخت و بی‌صدا گریه کرد. نه از غم، نه از کمبود... از شرمندگی. شرم از اینکه نمی‌تواند برای فرزندش حتی چنین هدیه‌های کوچکی فراهم کند.

در همان لحظه، میان خنده کودک و اشک مادر، تمام معنی خدمت برای ما روشن شد. خنده کودک به ما انرژی داد، اما اشک مادر بود که مسئولیت ما را سنگین‌تر از همیشه کرد. آنجا فهمیدیم که خدمت واقعی فقط دادن یک هدیه نیست، بلکه باید کاری کنیم که هیچ مادری در برابر لبخند فرزندش شرمنده نباشد.»

این خاطره، هیچ‌گاه از ذهن موسوی و اعضای گروهش پاک نخواهد شد.


 راز ماندگاری و چشم‌انداز آینده

راز ماندگاری این گروه علیرغم همه سختی‌ها، در نگاه خودشان پنهان است:

«شیرینی و لذت این کار آنقدر بالاست که همیشه احساس می‌کنیم پروژه ناتمام است و فردا باید تمام شود. اما این فرداها بسیار هستند.»

توصیه آنها به کسانی که می‌خواهند وارد این مسیر شوند، ساده اما گویاست:  
«افراد در همان جلسه اول و یا دوم، خودشان به تمام توصیه‌ها دست می‌یابند.» یعنی جهاد را نمی‌توان با حرف یاد گرفت، باید تجربه کرد.

و برنامه آینده‌شان:  
«مسیر خدمت انشاءالله تا ظهور فرج ادامه دارد.»

گروه جهادی «منتظران موعود و شهدای قشقایی» در بروجن، نشان می‌دهند که جهاد می‌تواند ساده باشد، بی‌تجمل باشد، در کوچه پس‌کوچه‌های روستا جریان داشته باشد. یک موکب جاده‌ای، یک هدیه کوچک به کودک، یک شانه خالی که برای مادر گریه می‌کند، و هزاران «فردا» که پایانی برای این مسیر نیست.

«پروژه ناتمام است... و این فرداها بسیار هستند.»  
این شاید زیباترین تعریف از جهاد بی‌پایان باشد.


گزارش خطا
برچسب ها:
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید