
وقتی واشینگتن در میدان عمل، تمامقد در حال مدیریتِ بحران به نفع متحدِ اصلی خود (رژیم صهیونیستی) است، واضح است که دم زدن از توافق، تنها یک سراب است. استراتژیِ آمریکاییها روشن است: خرید زمان، نه برای رسیدن به توافقی عادلانه، که برای فرسایشِ توان دفاعیِ ما و تنفسِ مصنوعی به ماشین جنگیِ رژیم اشغالگر. وقت آن رسیده که با این انفعالِ دیپلماتیک خداحافظی کنیم و تمام توانِ خود را روی بازسازیِ قدرتِ بومی متمرکز کنیم.
بخش اول: قدرتِ بازدارنده؛ تنها ضامنِ بقا
در روزهایی که روندِ مذاکرات در بنبستِ خودساختهی طرف مقابل گیر کرده، ما نباید زمانِ طلایی را با انتظارِ بیحاصل به هدر دهیم. نوسازی و بازسازیِ لایههای پدافند هوایی کشور، دیگر یک گزینه نیست؛ یک ضرورتِ حیاتی و اولویتِ اولِ امنیتِ ملی است.
تابآوریِ چندلایه: دنیای امروز، دنیای جنگهای ترکیبی و الکترونیک است. ما باید با ارتقای رادارهای پیشاخطار، تکمیل شبکهی پدافند لایهای و تقویتِ بازدارندگیِ سایبری، چنان حصارِ امنی ایجاد کنیم که هرگونه اندیشهی تعرض به زیرساختهای کشور، برای دشمن به یک کابوسِ غیرممکن تبدیل شود.
تغییر مسیر به سمت خودباوری: وقتِ آن است که نگاهمان را کاملاً از خارج بگیریم. تمامِ توانِ علمی و زیرساختیِ ما باید صرفِ بومیسازیِ قطعات حساس و هوشمندسازیِ سامانهها شود. هدف نهایی باید روشن باشد: هزینهی هرگونه تعرض به ایران باید برای مهاجم، بهقدری سنگین و غیرقابل تحمل شود که حتی در خیالپردازیهایش هم به آن فکر نکند.
بخش دوم: تنگهی هرمز، اهرمِ فشار در دستانِ ما
تنگهی هرمز برای جهان، گلوگاهِ انرژی است؛ اما برای ما، بزرگترین کارتِ برنده در بازیِ قدرت است. استفاده از این ظرفیت نباید صرفاً واکنشی باشد، ما باید با یک رویکرد فعالانه و قانونی، حاکمیتِ خود را اعمال کنیم.
۱. نظمِ نوین در عبور و مرور: ایران میتواند با تعریف استانداردهای جدیدِ مدیریتِ ترافیک دریایی، به تنها ضامنِ باثباتِ امنیت در خلیجفارس تبدیل شود. دریافتِ عوارضِ قانونی، هزینههای خدماتِ راهنمایی، امنیتِ دریایی و خسارتهای زیستمحیطی، نه یک تهدید، بلکه اعمالِ حقِ حاکمیتیِ ما در چارچوب حقوق بینالملل است.
۲. امنیتِ تنگه، گروگانِ صلح در منطقه: سیاستِ ما باید شفاف شود:
امنیتِ تنگه، تابعِ امنیتِ کلِ منطقه است. پیوند دادن آزادیِ عبور و مرورِ کشتیهای غیرمتخاصم به برقراریِ آتشبسِ پایدار در تمامِ محور مقاومت، اهرم فشاری است که ضربآهنگِ جنگطلبی را از تلآویو و واشینگتن میگیرد و آن را به اقتصادِ جهانی گره میزند. این پیام به دنیا (و بهویژه غرب) مخابره میشود که تا زمانی که ماشینِ جنگی علیه مقاومت روشن است، نباید انتظارِ عبوری آرام از شریانِ حیاتیِ انرژی را داشته باشند.
نتیجهگیری: اقتدار، تنها زبانِ گفتگو
تاریخ، درس بزرگی به ما داده: دیپلماسی بدون قدرتِ بازدارنده، چیزی جز التماس نیست. انتظار برای توافقی که هدفش تضعیفِ توانِ دفاعیِ ماست، یک خطای راهبردی و نابخشودنی است.
ایران باید با تجمیعِ تمامِ توانمندیهای ملی در دو محورِ پدافندِ غیرقابلنفوذ و سلطه بر گذرگاههای استراتژیک، عصر جدیدی را آغاز کند، عصری که در آن، هر ضربهای به منافعِ ایران، هزینهای مستقیم و کمرشکن برای دشمن دارد. وقت آن است که دیپلماسیِ انتظار را با دیپلماسیِ اقتدار جایگزین کنیم تا حریف، راهی جز پذیرشِ واقعیتهای جدیدِ منطقه نداشته باشد.
دکتر غلامرضا خواجی، عضو هیات علمی گروه حقوق دانشگاه فردوسی مشهد
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛