۲۷ / تير / ۱۴۰۵ - 18 July 2026
16:25
کد خبر : 9767571
۱۴:۲۵

۱۴۰۵/۰۴/۰۳

حماسه جاری در دشت‌های دوکوهه/ داستان عشقی که به پرواز ختم شد

روایت زندگی سه ستاره‌ای که در دامن عشایر زیستند و در رکاب عشق به ابدیت پیوستند.

به گزارش خبرگزاری بسیج از اندیمشک، در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۴، دشت‌های دوکوهه شاهد عروج خانواده‌ای بود که زندگی‌شان، آیینه‌ای از سادگی، ایمان و صفا بود.

شهیده سیده سیاه گیس موسوی، همسرش شهید سید غلامعباس موسوی و تنها فرزندشان شهید سید آرمین موسوی، در اوج جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی، همراه هم به آسمان پر کشیدند.

این روایت زندگی سه ستاره‌ای است که در دامن عشایر زیستند و در رکاب عشق به ابدیت پیوستند.

شهیده سیده سیاه‌گیس موسوی/ بانوی صبور و صندوقچه اسرار خانواده

سیده سیاه گیس، فرزند چهارم از خانواده‌ای بزرگ و سادات (سادات ندروند) است که در ۳۰ آذر ۱۳۵۸ در روستای کاکارو از توابع بخش الوارگرمسیری شهرستان اندیمشک دیده به جهان گشود.

او نه تنها یک همسر و مادر که تکیه‌گاهِ عاطفی تمام اعضای خانواده بود. چهار خواهر و پنج برادری که داشت، همگی از او به نیکی یاد می‌کنند، زنی که با صبوری بی‌پایانش، مرهم دردهای همه بود.

او صندوقچه اسرار خانواده بود، کسی که اگر کسی مشکلی داشت ابتدا سراغ او می‌رفت تا با حرف‌هایش آرامش بگیرد.

مادرش، که یک ماه قبل از شهادت دختر در بیمارستان بستری بود، آخرین دیدارشان را با حسی غریب به یاد می‌آورد و می‌گوید: «سیاه گیس با همه فرق داشت، آن‌قدر متین و مهربان بود که انگار از همان کودکی، بوی آسمان می‌داد.»

سادگی در تک‌تک رفتارهای او موج می‌زد. هنوز نیمی از جهیزیه‌اش در خانه مادر باقی مانده است، وسایلی که هر کدام یادآور خاطرات تلخ و شیرین دوران نامزدی و زندگی‌اش هستند، مثل کلاه جشن تولد آرمین. او زنی بود که همه‌چیزش را در سادگی خلاصه کرده بود و همین سادگی، او را برای شهادت انتخاب کرد.

شهید سید غلامعباس موسوی/ مرد تبار غیرت و جوانمردی

سید غلامعباس متولد ۱ فروردین ۱۳۶۳، مردی بود که نان حلال دامداری را به سفره‌اش می‌آورد. او که خود برادر شهید سید احمد موسوی بود، در غیرت و شجاعت زبانزد بود.

او نسبت به خانواده همسرش هم همان‌قدر وفادار و مهربان بود که نسبت به خانواده خودش بود، مردی با گذشت، زحمت‌کش و به‌شدت غیرتی. زندگی او و همسرش ۱۰ سال در مسیر ایلاق و قشلاق میان خرم‌آباد و دوکوهه سپری شد، عشایری که با تمام سختی‌ها، عاشقانه کنار هم ماندند.

چند روز قبل از شهادت، یکی از نیروهای نظامی پیشانی‌اش را بوسید و با نگرانی گفت سید اینجا خطرناک است اما او با آرامشی مثال‌زدنی پاسخ داد چه چیزی بهتر از شهادت؟ من که خودم برادر شهیدم، تا آخر کنار شما می‌مانم و به این عهد وفا کرد.

شهید سید آرمین موسوی/ کوچک‌مردی با رویاهای هسته‌ای

سید آرمین متولد ۷ بهمن ۱۳۹۵ تنها فرزند این خانواده آسمانی بود، تنها ۸ سال داشت اما روحی به بزرگی یک مرد کامل داشت. او که در زندگی عشایری همدمی جز پدر و مادرش نداشت، مادرش را نه فقط مادر، که رفیق صمیمی‌اش می‌دانست.

او از همان کودکی، درک عمیقی از جهان داشت. وقتی اخبار غزه و لبنان را می‌شنید، دل کوچکش به درد می‌آمد.

آرمین می‌گفت می‌خواهم وقتی بزرگ شدم دانشمند هسته‌ای شوم و اسرائیل را نابود کنم. او آن‌قدر فهمیده بود که در روزهای آخر، حتی برای شهدا گریه می‌کرد.

نقاشی‌هایش همیشه پر از هواپیما و پرچم ایران بود. آرمین در روزهایی که دفاع مقدس ۱۲ روزه شروع شده بود، ترس کودکانه داشت اما با حرف‌های مادرش آرام می‌گرفت، مادری که برای او فیلم می‌گرفت تا نترسد.

آخرین پرده/ جمعه آسمانی

روز هشتم از جنگ ۱۲ روزه، ساعت ۳ عصر بود. خانواده در میان دشت‌های دوکوهه بودند. روزهای آخر، سیده سیاهگیس مدام قرآن می‌خواند. گویی به او الهام شده بود که وقت کوچ است. لحظه شهادت، آن‌ها در کنار هم بودند؛ پدر، مادر و فرزند.

وقتی پیکرهایشان را یافتند، قرآنی که سیده سیاه گیس با آن مأنوس بود، روی شاخه‌ی درخت پیدا شد، سالم و باز، گویی در حال تلاوت بوده است. سید غلامعباس و سیده سیاه گیس که شیرینی زندگی‌شان را با آرمین کوچک همراه کرده بودند، به برادر شهیدشان سید احمد پیوستند.

آن‌ها، الگوی خانواده‌ای بودند که نه در شعار، که در عمل زندگی شهدایی داشتند. از احترامی که غلامعباس به مادرش می‌گذاشت تا اخلاق مادرانه سیاه‌گیس با بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها، همه‌چیز در این خانواده بوی بهشت می‌داد. 

یاد و خاطره خانواده شهیدان موسوی، سید غلامعباس، سیده سیاه‌گیس و سید آرمین، تا ابد در قلب ایران زنده خواهد ماند.

خبرنگار: فاطمه قلاوند


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید