هنوز دستان لرزان تاریخ چون قلب های شکسته از غم هجران تو، این فصلِ غریب صحیفه یتیمی را با ناباوری ورق می زند.
هنوز دیدگان محزون هستی چون چشم های به خون نشسته ما این روزهای جانکاه را با بهت نظاره می کند. هنوز تن زخم خورده گیتی چون جان داغدیده عشاق سید علی .رضوان الله تعالی علیه. در ماتم این سوگ عظیم قامت راست نکرده است.
هنوز گلوی مملو از بغض زمانه چون سینه مالامال از غم ما در این وداع غمبار عقده گشایی نکرده است. اما در این حجم بی حد رنج، روزشمارِ هجران هرلحظه بر قلب بی جان ما نهیب می زند که باید برخاست چراکه به زودی، جهان نظاره گر واقعه ای خواهد بود که شکوه بدرقه ای را به رخ تاریخ خواهد کشید که تنها عشقی الهی می تواند آن را جلوه گر باشد، آن را معنا بخشد و آن را تفسیر کند.
آری، تشییع جان سوز و شکوهمند رهبر شهید عزیزمان، حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای، آن یار دیرینِ روح خدا خمینی کبیر .رحمت الله علیهم اجمعین. برگزار می شود و ما یتیمان دلتنگِ نگاه و آغوش پدرانه اش باید با درایت و صلابت، تازیانه های این فراق شرربار را به جان بخریم و در راه اعتلای آرمان های والایش پرچم بدوش استوارتر از همیشه قدم برداریم.
آه از آن لحظه که «جانِ ایران خامنه ای عزیز» این قله استوارِ صبر و بصیرت، بر فرازِ دستان لرزانِ امت مبعوث شده، در مسیرِ نور از تهران تا قم، از نجف تا کربلا، و در نهایت قبله قبیله عاشقان مشهد الرضا تا حریمِ قدسیِ دارالحجه بارگاه رضوی تشییع شود و جهانی را به سوگی بی منتها بنشاند و آنگاه با جان به لب رسیده پیکر گلگون شدة در آغوشِ آوارِ حضرت ماه را در مشهدِ علی ابن موسی الرضا به آغوش خاک بسپاریم.
تاریخ گواه است این تشییع، تنها عبورِ پیکری پاک از برابرِ دیدگانِ گریان امتی جان فدا نیست؛ بلکه وداع با سلاله ای از تبار و دلدادگان فاطمه.س.، عصاره ای از مظلومیتِ و اقتدار علی(ع) و جلوه ای از صلابتِ و شجاعت حسین(ع) در روزگار به انتظار ایستاده برای تشریف فرمایی حضرت حجت(عج) است.
و ما فرزندان سید علی درحالی که کاروانِ تشییعِ خورشید از مقابل دیدگانمان خواهد گذشت در میانة شعله های سوزان این فراق و در میانِ فغانِ «وا محمدا» و «وا علیا» باید زینب وار در راه خونخواهی امام شهیدمان به ادای رسالتمان بیاندیشیم و در قامت طلبه ای سرشار از استقامت و بصیرت در آن لحظات آمیخته به هجر و مصیبت، سر به آستان حضرت معشوق بیاساییم و این بار قلم را بسپاریم به دستِ دل تا با سرشک دیده و قلب به آتش کشیده اما شانه های استوار و ضمیری امیدوار، عهد و بیعتی را نه بر جان کاغذ که بر تاروپود وجودمان حک کنیم.
بیعتی در سیل جمعیت توأم با سیل اشک از جنسِ ایمان و استقامت. بیعتی در امتداد لبیک به «هل من ناصر» حسین که از حلقومِ زمان عبور کرده و به گوشِ جان ما رسیده است.
از همین رو عهد می بندم در امتداد همان مشت گره کرده ات با حضور در سنگر خیابان و با درایت و عقلانیت مشت بر دهان یاوه گویان مستکبر و جنایت کار بزنم.
عهد می بندم که در بسترِ گذر ایام غبار غفلت و فراموشی از دغدغه های نابت بر جان اندیشه ام ننشیند.
عهد می بندم گرچه سوگمندِ هجرانت هستم اما با تبعیت از نافذ البصیره کربلا پاسدارِ پیام حسینی «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه»ات باشم و در امتدادِ مسیر روشنگری با استقامتی زینبی تمامی مصائب را «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» تفسیر کنم.
عهد می بندم که زمزمة «یا لَیتَنا کنا مَعَک» را در گوشِ کودکان این سرزمین به فریادی برای نصرتِ دین بدل کنم.
عهد می بندم در راه تحقق یا لثارات الخامنه ای ضمن مطالبه گری، از حفظ وحدت و اتحاد، «وظیفه اصلی جان فدایان» غافل نشوم.
عهد می بندم که در جنگ شناختی ترکیبی و شناختی با سلاح تقوا و سواد رسانه ای برای حفظ سنگر ایمان، وحدت و انسجام ملی بکوشم.
عهد می بندم که در جنگ روانی و جوسازی های رسانه ای اهریمن صفتان، رزمنده جان برکف و سرباز هشیار معرکه «جهاد تبیین» باشم.
عهد می بندم در روزگاری که جهل، چهره مدرن به خود گرفته با جهاد علمی پنجره های معرفت و ایمان را به روی تشنگان حقیقت بگشایم.
عهد می بندم که در پس غروب خورشیدِ وجودت، با تبعیتِ محض از صالح بعد از تو زمینه ساز طلوع طلیعه ولایت باشم.
عهد می بندم راهِ خلف صالحت «امام سید مجتبی خامنه ای عزیز» را چون راهِ تو، با جان ودل نگاهبان باشم و با اندیشه ام، قلمم، سکوتم و فریادم پاسدارِ این ودیعه ناب الهی باشم.
قُومُواْ لِلَّهِ...
حسین نریمان
تهران. دوشنبه ۱۵ تیر۱۴۰۵
همزمان با تشییع بزرگ امام شهید حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای . رضوان الله تعالی علیه.
انتهای پیام/۱۰۰۱