
به گزارش خبرگزاری بسیج گیلان،مادران شهدا با آنکه داغ عزیزترین کسانشان را بر دل دارند، سر خم نمیکنند؛ یاد فرزند و ایمان به راه او، قامتشان را استوار نگه میدارد. شجاعی نیز در اوج دلتنگی، شهادت پسرش را افتخار میداند و با شکر و سربلندی میگوید: «پسرم زنده است و هنوز کنار من است.»
شهید مجتبی با وجود دلبستگی عمیق به خانواده، سالهایی از عمرش را دور از خانه و در لبنان و سوریه گذراند. او همسر و سه فرزند خردسال داشت، اما مسئولیت پاسداری از کشور، نظام و انقلاب را نیز بر دوش خود احساس میکرد؛ مسئولیتی که برایش از آسایش و کنار خانوادهبودن مهمتر بود.

شهید محمد حسینی پشتوانه خانواده، دلسپرده دفاع از میهن بود
مریم شجاعی در گفتوگو با بسیج با اشاره به تولد فرزندش گفت: مجتبی ۲۷ تیر ۱۳۶۲ در روستای اوشیان چابکسر، از توابع شهرستان رودسر، به دنیا آمد. او دومین فرزند خانواده بود و یک خواهر و یک برادر داشت. وقتی به دنیا آمد، بسیار زیبا بود؛ در کودکی هم خوشمرام و خوشتیپ بود و پسر خیلی خوبی بود.
مادر شهید با بیان اینکه مجتبی پس از گرفتن دیپلم پدرش را از دست داد، افزود: با وجود قبولی در رشته دامپزشکی، از ادامه تحصیل انصراف داد تا کمکحال خانواده باشد. پسرم برای کمک به خانواده بیشتر تلاش میکرد و تکیهگاه ما بود.
شجاعی درباره سالهای حضور فرزندش در منطقه گفت: مجتبی بعد از دیپلم به لبنان رفت و چند سال بعد به سوریه رفت.
وی افزود:مجتبی در سال ۱۳۸۲ به سپاه پاسداران پیوست و در سال ۱۳۹۰، به دعوت شهید سید رضی موسوی، به نیروی قدس ملحق شد و سالها در سوریه و لبنان حضور داشت.
مادر شهید با اشاره به پیوند میان مجتبی و شهید سید رضی موسوی گفت: شهید رضی بارها از پشتکار و انضباط مجتبی یاد میکرد. رابطهشان فقط رابطه فرمانده و نیرو نبود؛ مثل رابطه پدر و پسر به هم نزدیک بودند.
شجاعی ادامه داد: به دعوت شهید سید رضی و حاج قاسم، مجتبی به نیروی قدس پیوست و این حضور، او را به خانوادهاش نزدیکتر کرد.

شهید محمد حسینی با اخلاص و مردمداری در یاد خانوادهاست
مادر شهید از اخلاق حسنه فرزندش گفت: مجتبی از همان کودکی آرام، درسخوان و مهربان بود. دوستان و همسایهها همیشه از گذشت و اخلاق خوبش یاد میکردند.
وی افزود مجتبی با وجود سالها دوری از خانه، همواره به فکر خانواده بود و برای کمک به آنها تلاش میکرد.

مجتبی اخلاص در رفتار و فروتنی در خدمت داشت
برادر شهید با اشاره به فعالیتهای مجتبی پیش از ورود به سپاه گفت:او کارهای مختلفی برای تأمین معاش انجام میداد. مجتبی ابتدا وارد مجتمع کوثر شد و آنجا با شهید سید رضی برخورد داشت. شهید رضی از اخلاقش خوشش آمد و او را به تهران منتقل کرد.
وی از اخلاص مجتبی یاد کرد و گفت: پس از تشییع پیکر شهید مجتبی دوستان صمیمیاش اورا شناختند؛خیلی ها حتی نمیدانستند که او پاسدار است.
برادر شهید با اشاره به مجروحشدن مجتبی پیش از شهادت گفت: در لبنان از ناحیه چشم آسیب دید و در بیمارستان لبنان، پرستاران دورش را گرفته بودند.

وی خاطرهای هم از توجه مجتبی به حاج قاسم نقل کرد: وگفت:مجتبی از روی دل خودش کفش حاج قاسم را تمیز کرد. حاج قاسم که متوجه شد، پرسید چه کسی کفشم را تمیز کرده است؟! بعداز مطلع شدن ،اورا «آقای محبوب» صدا میکرد.
مادر شهید با اشاره به خانواده مجتبی گفت:او سه فرزند خردسال داشت و نمیخواست زحمت آنها به دوش خانواده من باشد. کم پیش میآمد شب را در خانهام بماند، اما آن شب ماند و برای ناهار روز بعد هم کنار ما بود.
وی از گفتوگویی درباره خانهای که مجتبی در خانه پدری میساخت یاد کرد .گفت:به او گفتم در خانهای که میسازی، فلان مورد را هم در نظر بگیر. آن موقع تعجب کردم، اما حالا فکر میکنم شاید احساس یا الهامی از شهادتش داشت.
خوابی که مادر را به فکر فرو برد
شجاعی با اشاره به خوابی که پیش از شهادت مجتبی دیده بود، گفت:خواب دیدم من و مجتبی و عمو بهروزش، که شهید دفاع مقدس است، کنار هم هستیم. مجتبی گفت من و مامان به مزارش برویم و برایش چیزی ببریم. رفتیم سر مزار و عمویش چیزی روی مزار گذاشت.
مادر شهید با بیان اینکه؛حدود دو هفته بعد، خوابم را برای دامادم تعریف کردم و گفتم فکر میکنم مجتبی شهید میشود تصریح کرد: مدتی بعد، هنگامی که مجتبی مشغول ساخت خانه بود، با او تماس گرفتند و مجتبی چند روز بعد در تهران بود.
شجاعی با اشاره به روزهای پیش از شنیدن خبر شهادت پسرش ، اظهار کرد:انگار خدا به دلم صبر داده بود که نه تلویزیون ببینم و نه پای صحبت کسی بنشینم. من به بچههایم خیلی اعتقاد داشتم. وقتی میثم وارد شد، فهمیدم مجتبی شهید شده است.
وی با یادآوری آخرین تماس و دیدارشان گفت: تلاش و زحمتهایش بیشتر از همه در یادم مانده است. آخرین بار، پیش از اعزام به تهران، به او زنگ زدند و گفتند برگردد و بیاید.آن شب، برخلاف عادت مجتبی، فرزندش در خانه او ماند و روز بعد هم برای ناهار کنار خانواده بود.

سجده میکنم تا خودم را به مجتبی نزدیکتر بدانم
مادر شهید، با اشاره به دلبستگی عمیقش به فرزندش، گفت: هر بار به مزار مجتبی میآیم، برایش سجده میکنم تا خودم را به او نزدیکتر بدانم و خدا را شکر میکنم که او را داشتم.
شجاعی با بیان اینکه داغ فرزند برایش سنگین است، گفت: چهارده ماه از شهادت پسرم گذشته، اما نمیتوانم ساکت باشم. هیچکس جای او را نمیگیرد و تحمل این داغ آسان نیست. سجده میکنم تا خودم را به او نزدیک کنم. هیچوقت از اینکه فرزندم شهید شده ناراحت نیستم. از حضرت آقا و فرزندان آقا که بالاتر نیست؟ پسرم زنده است.
وی با اشاره به روزهای بیماری پس از شهادت مجتبی گفت: در همان زمان مجتبی به خوابم آمد و گفت:« مادر، تو خوب میشوی» .عکس ایستادهاش را کنار خود گذاشتهام. برایش قرآن میخوانم و به پسرم هدیه میکنم. مجتبی هر لحظه همراه من است.
مادر شهید با تأکید بر حفظ و اهمیت کشور، نظام و انقلاب گفت: مجتبی را خیلی دوست داشتم، اما با وجود این دلبستگی، همچنان مایلم فرزندانم در میدان باشند، چون کشور، نظام و انقلاب مهم است.
وی تصریح کرد تا لحظه آخر پیروزیم. ایران تا آخرین لحظه مبارزه میکند و خیابان را خالی نمیکند. دشمن هیچوقت پیروز نیست.
به گزارش بسیج،شهید مجتبی محمدحسینی در ۲۷ تیر ۱۳۶۲ در روستای اوشیان چابکسر از شهرستان رودسر متولد شد. دومین فرزند خانواده بود و یک خواهر و یک برادر داشت.پدرش را در ۱۸ سالگی از دست داد با وجود قبولی در رشته دامپزشکی، از تحصیل انصراف داد تا کمک حال خانواده باشد.
ورود او به سپاه پاسداران در سال ۱۳۸۲ بود. در سال ۱۳۹۰ به دعوت شهید سید رضی موسوی به نیروی قدس پیوست و سالها در سوریه و لبنان حضور داشت.
به نقل از خانواده شهید رضی ،شهید رضی بارها از پشتکار و انضباط مجتبی یاد میکرد و رابطهشان فراتر از فرمانده و نیرو بود؛ پیوندی پدر و پسری داشتند.
