
به گزارش خبرگزاری بسیج از آذربایجان شرقی، اظهارات اخیر رضا ربع پهلوی، بار دیگر پرده از شکافی عمیق میان ادعاهای رسانهای اپوزیسیون خارجنشین و واقعیت شخصیتی و میدانی آنان برداشت؛ جایی که «قدرتطلبی» نهتنها از مردم جدا میشود، بلکه حیات و امنیت ملت ایران را نیز به ابزاری برای تحقق رؤیای سلطنت تبدیل میکند.
وقتی یک مدعی رهبری، در تحلیل نهایی خود به نقطهای میرسد که کشته شدن مردم ایران را ـ ولو در لفافه فشار خارجی، تحریم، یا درگیری ـ هزینهای قابل قبول برای «شاه شدن» میداند، دیگر نه با یک اختلاف سیاسی، بلکه با بحران مشروعیت اخلاقی مواجهایم. این همان نقطهای است که راه اپوزیسیون وابسته را از ملت ایران برای همیشه جدا میکند.
تناقض اما آنجاست که همین مدعی، در کنفرانس مونیخ و در قلب اروپا، پشت شیشههای ضدگلوله ظاهر میشود؛ نه در میان مردم، نه در میدان خطر، بلکه در امنترین حالت ممکن. ترسی که نه از «جمهوری اسلامی»، بلکه از بیپشتوانگی اجتماعی و خشم افکار عمومی نشئت میگیرد. مردمی که بهخوبی میفهمند چه کسی حاضر است برای قدرت، آنان را قربانی کند و چه کسی امنیتش را حتی در خارج از مرزها هم تضمینشده نمیبیند.
البته جای تعجب نیست؛ بازمانده دو پادشاه و سه بار فرار، طبیعی است که سیاست را نه با «ایستادگی»، بلکه با «فرار امن» تعریف کند. این یک الگوی تاریخی در خاندان پهلوی است:
وقتی پای مردم در میان است، شعار؛
وقتی پای خطر میرسد، خروج اضطراری.
واقعیت آن است که مسئله امروز ایران، نه فقدان «شاه»، بلکه نفرت تاریخی ملت از نسخههای تحمیلی قدرت است؛ نسخههایی که همواره با دخالت خارجی، تحقیر ملی و هزینهسازی برای مردم همراه بودهاند. تجربه نشان داده هرکس راه خود را از ملت جدا کرده و نجات را در فشار بیرونی جسته، پیش از آنکه به مقصد برسد، در حافظه تاریخی ایرانیان دفن شده است.
ایران، آیندهاش را نه پشت شیشه ضدگلوله مونیخ، بلکه در اراده جمعی ملت و ایستادگی درونزا رقم میزند؛ و این همان کابوسی است که مدعیان تاجوتخت، حتی در امنترین سالنهای اروپا هم از آن فرار میکنند.
سعید ایریلوزادیان
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛