قزوین_ ببخشید آقاجان، قلمِ شکسته و دستانِ زخم خورده ام تاب نوشتن ندارد ، این چه خبری بود که دنیا را در خود پیچید؟ این چه آتشی بود که دشمنانِ دیرین، این بار با دستان آلوده به خونِ قدس، بر آسمان میهن ما افکندند؟
خبر شهادت شما، مثل آن روزهایی که شهرها زیر موشک میلرزید، قلبِ ما رزمندگان را در هم کوبید. کدام جنگنده جرأت کرد، کدام دژخیم جرأت کرد که دست بر مویِ امیدی که از امام (ره) به ما رسیده بود، دراز کند؟
ما که سالها در برابر توپ و تانک ایستادیم، امروز در برابر این خبرِ ناگوار، احساس بیسرپناهی میکنیم. این فقط از دست دادن یک رهبر نیست؛ این شکستنِ ستونِ خیمهی مقاومت وانقلاب است، آنهم به دست ناپاکترین دشمنان این سرزمین.
آقاجان، کاش این دستهای ترکخوردهی ما فرصت پیدا میکردند تا یک بار دیگر، همانطور که در جبهه، سپر بلای شما بودیم، امروز هم خاکِ قدمهایتان میشدیم. کاش میتوانستیم با خونِ خود، جای خالیتان را پر کنیم. ما که طعمِ شیرینِ شهادت را با شما شناختیم، امروز مرگ در راهِ شما را آرزوی محال میدانیم، زیرا میدانیم که نبودتان، بزرگترین شهادت برای ماست.
آقاجان، فرزندانِ ما، نسلهای بعد، شاید عظمت روزهای جنگ را درک نکنند، اما امروز با دیدن این جنایت، درسِ اصلی را آموختند؛ آموختن تا وقتی خامنهای بود، سایهی امام (ره) بالای سر مان بود؛ و اکنون که نیست، هرگز نباید تسلیم شد.
اما باور کنید، آقاجان، حتی در این آتش و دود، ایمان ما نسوخته است. ما میراثدارِ شما هستیم. خون شما، انتقامش را از دلِ این ملت خواهد گرفت. تا آخرین نفس، پرچم عزت و استقلال را که شما با خونِ خود و خونِ یارانتان برافراشتید، روی زمین نخواهیم گذاشت.
ما رزمندگان، خوب آموختهایم که سربازی، محدود به مرزهای جغرافیایی یا تاریخِ عملیات نیست. اکنون که حکمت الهی، ما را در فراقِ جانسوز شما قرار داده است، پیمان ما استوارتر خواهد بود. زیرا فرمانبرداری ما از حقیقت است، و حقیقت در وجود شما تبلور یافته است.ما ماندهایم و راهی که شما با خونتان برایمان روشن کردید. روحتان شاد، راهتان پررهرو فرماندهی قلبهای ما.
ولی الله شقاقی
رزمنده ۸سال دفاع مقدس
انتهای پیام/۱۰۱۰
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛